مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
علی خالقی؛ سید مجید مقیمی
چکیده
روایتشناسی نمایشنامه یا درام یکی از مباحثی است که در سالهای اخیر و بهویژه با تلاشهای نظریهپردازان معاصری مانند آنسگر نونینگ و برایان ریچاردسون وارد مقولة روایتشناسی شد. همزمان با این تلاشها، مونیکا فلودرنیک روایتشناس معاصر آلمانی تلاش موفقی را در زمینة تفسیر مؤلفههای روایی موجود در نمایشنامهها براساس مفاهیم ...
بیشتر
روایتشناسی نمایشنامه یا درام یکی از مباحثی است که در سالهای اخیر و بهویژه با تلاشهای نظریهپردازان معاصری مانند آنسگر نونینگ و برایان ریچاردسون وارد مقولة روایتشناسی شد. همزمان با این تلاشها، مونیکا فلودرنیک روایتشناس معاصر آلمانی تلاش موفقی را در زمینة تفسیر مؤلفههای روایی موجود در نمایشنامهها براساس مفاهیم مرتبط با روایتشناسی ساختارگرا شروع کرد که به گسترش روایتشناسی نمایشنامه بر مبنای نظریههای معاصر کمک فراوانی نموده است. پژوهش حاضر بر آن است تا بهشیوة توصیفی ـ تحلیلی و بر مبنای مکتب ادبیات تطبیقی آمریکایی و نظریة فلودرنیک درزمینة روایتشناسی نمایشنامه، به بررسی مؤلفههای روایی نمایشنامة لعبة الموت اثر توفیق حکیم و صدای شکستن اثر بهمن فرسی بپردازد. در همین زمینه مهمترین شاخصهای مطرح شده در نظریة فلودرنیک یعنی راوی آشکار، الگوهای بیانی، نحوة معرفی شخصیتها، صفتهای توصیفی، مجاز، مکان نمایشی، فضا و زمان و سرانجام شیوههای بازنمایی سخن که فلودرنیک از آنها بهعنوان شاخصههای روایتمندی یاد میکند، در این نمایشنامهها مورد شناسایی و تحلیل قرار گرفت. نتایج بهدستآمده نشان دهندة موفقیت نظریة فلودرنیک در تحلیل ساختارمند این دو نمایشنامه و روشن شدن جنبههایی از آن است که پیش از این کمتر بدان توجه شده بود.هر دو نمایشنامه با محوریت جستجوی حقیقت، تحوّل معنوی و نقد ساختارهای اجتماعی، تضادهای درونی و بیرونی انسان را از طریق شخصیتهایی با دیدگاههای متفاوت به تصویر میکشند. و با بهرهگیری از زمان و فضایی نمادین (مانند: قصر؛ بیابان و خانه فرهاد) و شیوههای بازنمایی سخن چون دیالوگ، مونولوگ و زبان استعاری، مخاطب را مستقیماً درگیر مفاهیم فلسفی میکنند. در مجموع، حکیم و فرسی با ساختارهای دراماتیک خود، روایت را به تجربهای معنوی و فلسفی تبدیل میکنند که امکان تأمل در باب حقیقت، آزادی و زندگی را فراهم میآورد.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
سامان خانی؛ یحیی معروف؛ علی سلیمی
چکیده
عشق یکی از مضامین مهم شعری است و از آنجا که از احساسات انسان سرچشمه میگیرد، عامل پیوند میان انسانهاست. بررسی تطبیقی عشق در اشعار یحیی سماوی و احمد عزیزی به منظور شناخت عاشقانههای دو شاعر و آشنایی بیشتر با آنها میتواند بحثی نو در زمینة ادبیات تطبیقی باشد. روش تحقیق در پژوهش، توصیفی ــ تحلیلی و محور منابع، دیوانهای دو شاعر ...
بیشتر
عشق یکی از مضامین مهم شعری است و از آنجا که از احساسات انسان سرچشمه میگیرد، عامل پیوند میان انسانهاست. بررسی تطبیقی عشق در اشعار یحیی سماوی و احمد عزیزی به منظور شناخت عاشقانههای دو شاعر و آشنایی بیشتر با آنها میتواند بحثی نو در زمینة ادبیات تطبیقی باشد. روش تحقیق در پژوهش، توصیفی ــ تحلیلی و محور منابع، دیوانهای دو شاعر است. از آنجا که یحیی سماوی و احمد عزیزی از شاعران معاصر در فرهنگ عراق و ایران جایگاهی مشابهی دارند هر دو عشق را مشخصهی بارز اشعارشان قرار دادهاند. این پژوهش بر آن است که مضمون عنصر عشق را بر اساس دیدگاههای این دو شاعر مقایسه کند و نقاط مشترک از جمله (تجلی معشوق، واوصاف و احوال مشترک عاشق و معشوق) و اختلافی آنها را براساس مکتب آمریکایی که وجود اثرگذاری و اثرپذیری را شرط ادبیات تطبیقی نمیداند، مورد بررسی قرار دهد و به رهیافتی از طرز تفکر و مشرب تغزلی دو شاعردست یابد. نتایج این تحقیق نشان میدهدکه معشوقه های سماوی و عزیزی، در وطن، اهل بیت پیامبر(ص)، مادر و عشق به زن تجلی یافتهاند و در عاشقانههای دو شاعر، مضامین و ویژگی هایی مشترکی همچون جدایی، فخر، سکر و مستی، تداوم در عشق، صدق و وفا، رضایت معشوق و... را می یابیم.
مقاله پژوهشی
زبان و ادبیات انگلیسی
سعید رحیمی پور؛ غلامرضا محمدی
چکیده
ادبیات تطبیقی امکان بررسی آثار ادبی و تحلیل شباهتها و تفاوتهای آنها را فراهم میآورد پژوهش حاضر با هدف تبیین چگونگی بازنمایی مفهوم وجود انسان در دو رمان دنیای قشنگ نو اثر آلدوس هاکسلی و وایز بلاد اثر فلانری اوکانر، با تأکید بر شخصیتپردازی و در چارچوب نظریة «راز الهی»، انجام شده است. این پژوهش با رویکردی کیفی و به روش ...
بیشتر
ادبیات تطبیقی امکان بررسی آثار ادبی و تحلیل شباهتها و تفاوتهای آنها را فراهم میآورد پژوهش حاضر با هدف تبیین چگونگی بازنمایی مفهوم وجود انسان در دو رمان دنیای قشنگ نو اثر آلدوس هاکسلی و وایز بلاد اثر فلانری اوکانر، با تأکید بر شخصیتپردازی و در چارچوب نظریة «راز الهی»، انجام شده است. این پژوهش با رویکردی کیفی و به روش تحلیل محتوای تطبیقی، ساختار روایی، شخصیتپردازی، نمادها و زمینههای فکری و فرهنگی دو اثر را بررسی میکند. یافتهها نشان میدهد که هاکسلی با ترسیم جامعهای دیستوپیایی و مبتنی بر نظام فوردی، انسان را در چارچوب سلطه فناوری، مهندسی زیستی و کنترل اجتماعی بازنمایی میکند؛ در مقابل، اوکانر با تکیه بر مبانی کاتولیکی و نظریه «راز الهی»، وجود انسان را در پیوند با ایمان، آزادی، مسئولیت اخلاقی و حقیقت متافیزیکی تفسیر میکند. همچنین تحلیل تطبیقی دو رمان آشکار میسازد که هر دو نویسنده، با وجود تفاوت در مبانی فکری و شیوه روایت، بحران وجود انسان در جهان مدرن را از خلال شخصیتپردازی به تصویر کشیدهاند، اما راهحلهای متفاوتی برای مواجهه با این بحران ارائه میکنند. نتایج پژوهش نشان میدهد تفاوت بنیادین دیدگاه هاکسلی و اوکانر در تبیین منشأ، غایت و معنای وجود انسان است؛ بهگونهای که هاکسلی آینده انسان را در پرتو نظم فناورانه و زیستسیاسی ترسیم میکند، در حالی که اوکانر راه برونرفت از بحران وجود را در بازگشت به حقیقت متافیزیکی، ایمان و رستگاری میداند. از اینرو، مطالعه تطبیقی این دو اثر، ظرفیت تازهای برای فهم ابعاد فلسفی، دینی و ادبی مفهوم وجود انسان در ادبیات معاصر فراهم میآورد.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
رئوف ابراهیم سمین؛ موسی پرنیان؛ خلیل بیگزاده
چکیده
نشانهشناسی فرهنگی، مطالعة مناسبات بینافرهنگی میان قطبهای تعاملی، تعارضی و تقابلی است که گسترۀ فرهنگ خودی و رمزگان آن را در برابر تنگناهای فرهنگ دیگری یا نافرهنگ تبیین میکند. برداشت پیشینی لوتمان از فرهنگ در هیأت مجموعهای از نظامهای نشانهای با حد و مرزهای مبهم بودهاست و تمامی پدیدارهای نشانهای را که در پیوستاری بهطور ...
بیشتر
نشانهشناسی فرهنگی، مطالعة مناسبات بینافرهنگی میان قطبهای تعاملی، تعارضی و تقابلی است که گسترۀ فرهنگ خودی و رمزگان آن را در برابر تنگناهای فرهنگ دیگری یا نافرهنگ تبیین میکند. برداشت پیشینی لوتمان از فرهنگ در هیأت مجموعهای از نظامهای نشانهای با حد و مرزهای مبهم بودهاست و تمامی پدیدارهای نشانهای را که در پیوستاری بهطور خاص سازمانیافته غرق هستند، سپهر نشانهای مینامد. مرز و فضای نشانهشناختی فرهنگی، همگنی و فردیت را برجسته میسازد و عملکرد این فیلترینگ، تبدیل بیگانه به آشنا و گاهی دیگری به خود است. این پژوهش رمانهای بر جادههای آبی سرخ و فرانکشتاین در بغداد را بر پایة نظریة سپهر نشانهای لوتمان با تکیه بر مرز و مرکز با کاربست مفاهیمی مانند قطبهای تعاملی، تعارضی و تقابلی در سپهر نشانهای لوتمان با رویکردی توصیفی- تحلیلی بررسی و تبیین کردهاست. نویسندگان، مرز و مرکز را در آثار مورد مطالعه برای فرهنگ خودی تبیین کرده و در صدد نگهداشت آن هستند، اگر چه فضای این آثار، مرکز و پیرامونی دارد که بهناچار دری به فرهنگ دیگری گشودهاند. دستاورد پژوهش نشان میدهد، نابرابری ساختاری از نشانههای فرهنگی در مرز و مناسبات میان متنها و فضاهای متفاوت در مرکز وجود دارد و باعث شدهاست که مرز مانع التقاط خودی با دیگری شود؛ بنابر این، نگاه نویسنده و شخصیتهای داستان، مطلق نیست و مرز در فضای سپهر نشانهای تبیین نشدهاست، بلکه تقابلهای جبرانناپذیری در آن وجود دارد. البتّه این دو نویسنده، بهویژه نادر ابراهیمی فرهنگ خودی را با وجود تقابل و تناقض فرهنگ خودی و دیگری در برخورد با فرهنگ دیگری حفظ کرده و دیگری را در خارج از مرز مؤلفههای فرهنگ خودی نگه داشتهاست.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
سیدمهدی فواضلی؛ صفیه مرادخانی؛ محمد خسروی شکیب
چکیده
با دگردیسی گفتمان شعر نو، مفاهیم و عناصر شعری نیز دچار دگرگونی و تغییر گشتند و دیدگاه نوینی به آنها در شعر ایجاد گردید. یکی از مهمترین تغییرات مفهومی، اقلیم و تأثیرآن در سرایش شعر نو با توجه به غلبه «طبیعت گرایی» و «بومیگرایی» بود. تحقیق حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و به صورت تطبییقی، مسأله کارکرد اقلیم گرایی را ...
بیشتر
با دگردیسی گفتمان شعر نو، مفاهیم و عناصر شعری نیز دچار دگرگونی و تغییر گشتند و دیدگاه نوینی به آنها در شعر ایجاد گردید. یکی از مهمترین تغییرات مفهومی، اقلیم و تأثیرآن در سرایش شعر نو با توجه به غلبه «طبیعت گرایی» و «بومیگرایی» بود. تحقیق حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و به صورت تطبییقی، مسأله کارکرد اقلیم گرایی را در در شعر دو شاعر برجسته معاصر ایران و عراق ، نیما یوشیج و بدرشاکر السیاب مورد بررسی و ارزیابی قرار داده است. با توجه به بررسی انجام شده، میتوان گفت که سویۀ اشتراکی این بحث در کار هر دو شاعر که مصادیق اقلیم تنها به ظرفیتهای طبیعت محدود نیست؛ بلکه جنبهها یا وجوه ارتباطی میان طبیعت و فرهنگ را انعکاس داده است، مسائلی مانند رنگها،آداب، و سنن، غذا، بافتهای گیاهی، کوهها، جنگل، دریا، پوشش و گفتار همگی تجلیاتی از مفهوم اقلیم را در کار هر دو شاعر، باتوجه به فرهنگ غالب هر کشور ، پوشش میدهند. در شعر نیما عناصر یا مؤلفه های اقلیمی بیشتر ناظر بر یادکرد مواردی است که در شعر کلاسیک فارسی غائب بوده اند و متعلق به بافتهای طبیعی زادبوم وی هستند. در شعر السیاب نیز مؤلفهها و تجلیات اقلیمی حضور دارند و شعر او را به لحاظ گرایش به عناصر طبیعی به شعر قدما و شاعران طبیعتسرا نزدیکتر میکند. نیما و بدر شاکر السیاب در استفاده از پوشش گیاهی در آثارشان به هم نزدیک هستند و دلیل این مورد را میتوان زندگی کردن نیما در دل جنگلهای شمال و بدرشاکر در نخلستانهای جیکور دانست.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
حسین مهتدی؛ سمیه شرونی
چکیده
مسأله اصلی این پژوهش بررسی کارکرد رئالیسم انتقادی در شکلدهی تصویر واقعیت و نیز نشاندادن چگونگی نقد جامعه در رمانهای مدیر مدرسه جلال آل احمد و اللصّ و الکلاب نجیب محفوظ است.اهداف پژوهش نیز شناسایی و تحلیل رئالیسم انتقادی در این دو اثر است و پژوهشگران برآن اند تا به تبیین نقدهای اجتماعی دو نویسنده در دو جامعۀ ایران و مصر ...
بیشتر
مسأله اصلی این پژوهش بررسی کارکرد رئالیسم انتقادی در شکلدهی تصویر واقعیت و نیز نشاندادن چگونگی نقد جامعه در رمانهای مدیر مدرسه جلال آل احمد و اللصّ و الکلاب نجیب محفوظ است.اهداف پژوهش نیز شناسایی و تحلیل رئالیسم انتقادی در این دو اثر است و پژوهشگران برآن اند تا به تبیین نقدهای اجتماعی دو نویسنده در دو جامعۀ ایران و مصر از طریق این رویکرد ادبی بپردازند. روش پژوهش بر مبنای توصیف، تحلیل و تطبیق متن دو رمان با تمرکز بر مؤلفههای رئالیسم انتقادی و مقایسۀ شاخصههایی چون بازتاب واقعیت، کلیت اجتماعی، نسبت فرد و جامعه، تیپسازی و ادبیات مردمی در این دو اثر صورت میگیرد.نتایج حاکی از تطبیق کامل دو اثر با شاخصههای رئالیسم انتقادی لوکاچی است. در هر دو اثر قهرمان در تضاد با ساختارهای حاکم قرار دارد و هر دو نویسنده ضمن تیپسازیهای اجتماعی از ویژگیهای اخلاقی و روانی بهرهگرفتهاند اما بررسی دو مؤلفه دیگر نشان میدهد محفوظ کلیت اجتماعی بیشتری را منعکس کرده و نیز ادبیات مردمی در رمان محفوظ نمود و برجستگی بیشتر دارد.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
سید مهدی نوری کیذقانی؛ نفیسه دلقندی؛ بلاسم محسنی
چکیده
رمانهای پستمدرن الاسود یلیق بک احلام مستغانمی و چراغها را من خاموش میکنم زویا پیرزاد روایتگر زندگی زنانی هستند که مورد بیمهری فضای مردسالار واقع گشته و در حسرت زندگی نزیسته خویش تباه میگردند. اهمیت و ضرورت این پژوهش ازآنجهت تبیین میشود که چون هر دو رمان بهخوبی ستم روا شده در حق زنان را به تصویر کشیدهاند، از این جهت ...
بیشتر
رمانهای پستمدرن الاسود یلیق بک احلام مستغانمی و چراغها را من خاموش میکنم زویا پیرزاد روایتگر زندگی زنانی هستند که مورد بیمهری فضای مردسالار واقع گشته و در حسرت زندگی نزیسته خویش تباه میگردند. اهمیت و ضرورت این پژوهش ازآنجهت تبیین میشود که چون هر دو رمان بهخوبی ستم روا شده در حق زنان را به تصویر کشیدهاند، از این جهت برای واکاوی از منظر فمینیسم مناسب میباشند. این پژوهش که به شیوۀ تحلیل محتوا صورت پذیرفته بر آن است تا مصادیق بارز مردسالاری و زنستیزی در آنها و تأثیر هنجارهای مردسالارانه در شکلگیری شخصیتهای دو رمان و مصادیق بارز تلاشهای زنان برای احیای ارزشهای فمینیسم در دو جامعه الجزایر و ایران پرده بردارد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مهمترین جلوههای فمینیسم در این دو رمان عبارتاند از: نابرابری جنسیتی و روا داشتن انواع خشونت نسبت به زنان از سوی مردان، ازدواج بهمثابه یک دستاورد مهم برای زن، زنان و مشارکت فعال در عرصههای سیاسی و تقابل و رقابت زنان با یکدیگر؛ که به ترتیب در اولی شاهد خشونت روانی مردان نسبت زنان، در دومی شاهد سرسپردگی تمامعیار زنان در برابر مردان به امید تحقق یافتن ازدواج، در سومی شاهد به پاخیزی زنان جهت احقاق حقوقشان و در آخری شاهد دفاع زنان از هنجارهای جامعه مردسالار به سبب رقابت و تقابل آنان با یکدیگر میباشیم.