مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
رئوف ابراهیم سمین؛ موسی پرنیان؛ خلیل بیگزاده
چکیده
نشانهشناسی فرهنگی، مطالعة مناسبات بینافرهنگی میان قطبهای تعاملی، تعارضی و تقابلی است که گسترۀ فرهنگ خودی و رمزگان آن را در برابر تنگناهای فرهنگ دیگری یا نافرهنگ تبیین میکند. برداشت پیشینی لوتمان از فرهنگ در هیأت مجموعهای از نظامهای نشانهای با حد و مرزهای مبهم بودهاست و تمامی پدیدارهای نشانهای را که در پیوستاری بهطور ...
بیشتر
نشانهشناسی فرهنگی، مطالعة مناسبات بینافرهنگی میان قطبهای تعاملی، تعارضی و تقابلی است که گسترۀ فرهنگ خودی و رمزگان آن را در برابر تنگناهای فرهنگ دیگری یا نافرهنگ تبیین میکند. برداشت پیشینی لوتمان از فرهنگ در هیأت مجموعهای از نظامهای نشانهای با حد و مرزهای مبهم بودهاست و تمامی پدیدارهای نشانهای را که در پیوستاری بهطور خاص سازمانیافته غرق هستند، سپهر نشانهای مینامد. مرز و فضای نشانهشناختی فرهنگی، همگنی و فردیت را برجسته میسازد و عملکرد این فیلترینگ، تبدیل بیگانه به آشنا و گاهی دیگری به خود است. این پژوهش رمانهای «بر جادههای آبی سرخ» و «فرانکشتاین در بغداد» را بر پایة نظریة سپهر نشانهای لوتمان با تکیه بر مرز و مرکز با کاربست مفاهیمی مانند قطبهای تعاملی، تعارضی و تقابلی در سپهر نشانهای لوتمان با رویکردی توصیفی- تحلیلی بررسی و تبیین کردهاست. نویسندگان، مرز و مرکز را در آثار مورد مطالعه برای فرهنگ خودی تبیین کرده و در صدد نگهداشت آن هستند، اگر چه فضای این آثار، مرکز و پیرامونی دارد که بهناچار دری به فرهنگ دیگری گشودهاند. دستاورد پژوهش نشان میدهد، نابرابری ساختاری از نشانههای فرهنگی در مرز و مناسبات میان متنها و فضاهای متفاوت در مرکز وجود دارد و باعث شدهن نشدهاست، بلکه تقابلهای جبرانناپذیری در آن وجود دارد. البتّه این دو نویسنده، بهویژه نادر ابراهیمی فرهنگ خودی را با وجود تقابل و تناقض فرهنگ خودی و دیگری در برخورد با فرهنگ دیگری حفظ کرده و دیگری را در خارج از مرز مؤلفههای فرهنگ خودی نگه داشتهاست.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
الیاس نورایی؛ شیوا صادقی
چکیده
تحلیل گفتمان روایی یکی از راههای مؤثر و قابل اتکا در بررسی ساختاری داستان است که با تکیه بر توضیح و تفسیر راههای پرداخت روساخت یک متن روایی، راه را برای کشف معنا و مفهوم پنهان نویسنده فراهم میآورد. دو داستان کوتاه "پرلاشز" از پیرزاد و "آخر قصة غیر بیضا" از غادهالسمان، دارای زبان و سبک زنانه هستند و هر دو نویسنده سعی کردهاند با تمرکز بر ...
بیشتر
تحلیل گفتمان روایی یکی از راههای مؤثر و قابل اتکا در بررسی ساختاری داستان است که با تکیه بر توضیح و تفسیر راههای پرداخت روساخت یک متن روایی، راه را برای کشف معنا و مفهوم پنهان نویسنده فراهم میآورد. دو داستان کوتاه "پرلاشز" از پیرزاد و "آخر قصة غیر بیضا" از غادهالسمان، دارای زبان و سبک زنانه هستند و هر دو نویسنده سعی کردهاند با تمرکز بر شخصیت زنان در داستان خود، نوع نگرش زنان به جامعه را نشان دهند. این مقاله سعی دارد تا با بررسی تطبیقی این دو داستان، و ترسیم تکنیکهای گفتمان روایی آنها، علاوه بر کشف الگوی ساختاری، به معنا و مفهوم پنهان در متن نیز دست یابد. روش پژوهش، تحلیلی توصیفی بوده و با استناد به منابع کتابخانهای و مطالعۀ موردی نمونههای داستانی دو نویسنده، به ترسیم تفاوتها و شباهتهای این دو داستان بدون توجه به بحث تأثیر و تأثر بپردازد. در پایان مشخص شد که هر دو داستان، در کنار تفاوتهای محتوایی، از منظر ساختاری بسیار به هم نزدیک هستند و قابلیت بررسی از منظر تحلیل گفتمان روایی را دارند. بازگشتهای زمانی، تکرار، وقفۀ توصیفی، خلاصه، کانون بیرونی، راوی دانای کل، کانونیسازی دوگانه و عنصر گفتگو از مهمترین تکنیکهای روایی این دو داستان است. داستان السمان بر آشفتگی ذهنی و روحی شخصیت اصلی استوار است، اما داستان زویا پیرزاد، از حدت و صراحت لهجۀ السمان خالی است و سعی کرده است تا نوعی همراهی زن با مرد را به تصویر بکشد.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
مهدی یاری؛ سید مهدی نوری کیذقانی؛ مهدی خرمی سرحوضکی؛ حسین شمسآبادی
چکیده
این پژوهش با هدف بررسی مؤلفۀ «مقاومت در برابر فرهنگپذیری» در شخصیتهای دو عارف بزرگ اسلامی، سهروردی و ابن عربی، در دو رمان فارسی و عربی انجام شده است. مبنای نظری تحقیق، نظریۀ هرم نیازهای آبراهام مازلو است که یکی از مهمترین نظریات شخصیتشناسی در روانشناسی انسانگرا به شمار میرود. بر اساس این نظریه، انسان پس از تأمین نیازهای ...
بیشتر
این پژوهش با هدف بررسی مؤلفۀ «مقاومت در برابر فرهنگپذیری» در شخصیتهای دو عارف بزرگ اسلامی، سهروردی و ابن عربی، در دو رمان فارسی و عربی انجام شده است. مبنای نظری تحقیق، نظریۀ هرم نیازهای آبراهام مازلو است که یکی از مهمترین نظریات شخصیتشناسی در روانشناسی انسانگرا به شمار میرود. بر اساس این نظریه، انسان پس از تأمین نیازهای اولیه، به مرحلۀ خودشکوفایی میرسد و در این مرحله، ویژگیهایی چون استقلال، اصالت، و مقاومت در برابر فرهنگپذیری را از خود بروز میدهد. روش پژوهش، توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر استقـرای ناقص است. در این راستا، دو رمان قلندر و قلعه (دربارۀ سهروردی) و موت صغیر (دربارۀ ابن عربی) بهصورت تطبیقی بررسی شدهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در هر دو رمان شخصیت های اصلی، مسیر رشد را از سطوح ابتدایی هرم نیازها آغاز کرده و در نهایت به مرحلۀ خودشکوفایی رسیدهاند. در این مرحله، آنان با نقد برخی اندیشههای رایج، مقابله با قدرتهای حاکم، و بیاعتنایی به عرف اجتماعی، نمونههای بارزی از مقاومت در برابر فرهنگپذیری را نشان میدهند. در نتیجه، میتوان گفت مقاومت در برابر فرهنگپذیری، مؤلفهای اساسی در تبیین شخصیت خودشکوفای این دو عارف است.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
سید محمد رضی مصطفوی نیا؛ الهام بابلی بهمه؛ زینب محمدی
چکیده
عنصر زمان بهعنوان مؤلفة بنیادیِ ساختار روایت، نهتنها بازنمای رویدادهای واقعی یا خیالیای بوده که نویسنده قصد بازآفرینی آنها را دارد، بلکه بهمثابه یک نظام دلالتگر سازنده و معنادهنده جهان ذهنی نویسنده است. این عنصر در یک ساختار رابطهای هویتبخش متن بوده که بهعنوان الگویی، دیگر عناصرِ داستان را مدیریت میکند تاجاییکه ...
بیشتر
عنصر زمان بهعنوان مؤلفة بنیادیِ ساختار روایت، نهتنها بازنمای رویدادهای واقعی یا خیالیای بوده که نویسنده قصد بازآفرینی آنها را دارد، بلکه بهمثابه یک نظام دلالتگر سازنده و معنادهنده جهان ذهنی نویسنده است. این عنصر در یک ساختار رابطهای هویتبخش متن بوده که بهعنوان الگویی، دیگر عناصرِ داستان را مدیریت میکند تاجاییکه گفته شده شناخت گفتمان روایی در پرتو تشخیص دقیق عنصر زمان است. در پژوهش پیشرو رمان نیویورک80 اثر یوسف ادریس (1927) و داستانهای کوتاهِ از نیستان و دیگرستان اثر مهدی شجاعی (1339) با تمرکز بر مؤلفة زمان تحلیل تطبیقی میشوند. دلیل انتخاب این دو اثر، پرداختن به موضوعاتی با درونمایه اجتماعی در بافت فرهنگی متفاوت (مصر و ایران) است. حال، این جستار کوشیدهاست با اتکا به مکتب ادبیات تطبیقی امریکایی و روش تحلیل محتوای کیفی (مضمونی) با چارچوب تحلیلیِ مقایسه شاخصههای زمان ژرار زنت (1930) کارکرد هنری زمان را در بازنمایی مسائل اجتماعی واکاوی کند. نتایج نشان دادهاست که بهطور کلی روایت در این کتابها منظم است. شتاب روایت اغلب ثابت و همسان است. بسامد مفرد الگوی مسلط است که بر خطی بودن روند تجربه در جهان مدرن تأکید دارد. هر دو نویسنده از دستور زبان روایی مشترکی برای بازنمایی وضعیت بحرانی بهره بردهاند. با وجود اشتراک ساختاری، زمان در خدمت اهداف هنری و فکری متمایزی قرار گرفتهاست. در نیویورک 80 زمان فشرده و در از نیستان تا دیگرستان زمان انعطافپذیر و ذهنی است. در کل، در دو اثر، زمان یک مقوله ساختاری نیست، بلکه گفتمانی است که ایدئولوژی نویسنده در آن متجلی میشود.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
غلامرضا بلوری؛ روح اله نصیری
چکیده
در این مقاله، «مثنوی عقل و عشق» اثر محمد خاقانی اصفهانی با رویکردی تطبیقی و از منظر مکتب پارناسیسم مورد تحلیل قرار گرفته است. پژوهش حاضر بر چگونگی استعلای این اثر از کمالگرایی صوری، که مشخصه پارناسینهاست، به سوی تحقق یک رسالت معنایی و وحدتبخش تمرکز دارد. پارناسیسم، با شعار «هنر برای هنر»، بر کمال فرم، عینیتگرایی، ...
بیشتر
در این مقاله، «مثنوی عقل و عشق» اثر محمد خاقانی اصفهانی با رویکردی تطبیقی و از منظر مکتب پارناسیسم مورد تحلیل قرار گرفته است. پژوهش حاضر بر چگونگی استعلای این اثر از کمالگرایی صوری، که مشخصه پارناسینهاست، به سوی تحقق یک رسالت معنایی و وحدتبخش تمرکز دارد. پارناسیسم، با شعار «هنر برای هنر»، بر کمال فرم، عینیتگرایی، و استقلال اثر هنری تاکید میورزید. «مثنوی عقل و عشق» در ابعادی چون چیرهدستی در ساختار مثنوی، صناعت زبانی فاخر (فارسی و عربی)، و چارچوب نمایشی منسجم، قابل قیاس با ایدهآلهای فرمی پارناسین است. با این حال، این اثر در اهداف غایی خود، از محدودیتهای پارناسیسم فراتر میرود. خاقانی اصفهانی، به جای آنکه فرم را غایت بپندارد، آن را به مثابه ابزاری برای انتقال مضامین عمیق فلسفی، عرفانی، و دینی به کار میگیرد. هدف اصلی مثنوی، ارائه الگویی برای «اتحاد عقل و عشق»، نقد گسست علم از ایمان، و ایجاد همگرایی فرهنگی و ادبی است؛ این هدفمندی آشکار، در تضاد با اصل «هنر برای هنر» قرار دارد. حضور فعال شاعر به عنوان راوی و راهبر، به جای عینیت سرد پارناسین، به اثر شور و حرارت فکری و معنوی میبخشد. این پژوهش نشان میدهد که «مثنوی عقل و عشق»، ضمن برخورداری از کمال صوری ستودنی، این فرم را نه هدف نهایی، بلکه بستری برای تحقق «رسالت معنا و اتحاد» قرار داده و بدین ترتیب، جایگاه خود را در سنت غنی شعر تعلیمی، فلسفی و عرفانی فارسی تثبیت میکند.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
علی سلمانی گلیان؛ احمدرضا حیدریان شهری؛ صدیقی بهار
چکیده
احمد مطر از جمله شاعران سیاسی و متعهّد عراقی به شمار می رود که با بیان خاص خود به مفاهیم سیاسی و اجتماعی پرداختهاست و از طرف دیگر، جعفرقلی زنگلی در ادبیات کردی، ملقّب به ملک الشعرای کرمانج و از برجستهترین شاعران کرد ایرانی به حساب میآید. هر دو شاعر از عنصر نماد به عنوان بخش جدایی ناپذیر سرودههایشان بهره بردهاند و نمادهای دینی ...
بیشتر
احمد مطر از جمله شاعران سیاسی و متعهّد عراقی به شمار می رود که با بیان خاص خود به مفاهیم سیاسی و اجتماعی پرداختهاست و از طرف دیگر، جعفرقلی زنگلی در ادبیات کردی، ملقّب به ملک الشعرای کرمانج و از برجستهترین شاعران کرد ایرانی به حساب میآید. هر دو شاعر از عنصر نماد به عنوان بخش جدایی ناپذیر سرودههایشان بهره بردهاند و نمادهای دینی بسیاری در اشعارشان وجود دارد. چگونگی بهکارگیری نمادهای دینی توسط این دو سرایندۀ معاصر عرب و کرد، اندیشهها و اعتقادات درونی ایشان را آشکار مینماید و بررسی تطبیقی نمادهای دینیشان از آن جهت حائز اهمیت است که میتواند دید همهجانبهتری به مخاطب ادبیات جهان بدهد. هدف از انجام این پژوهش، بررسی نمادگرایی دینی در اشعار احمد مطر و جعفرقلی زنگلی است که با روش توصیفی_تحلیلی و با تکیه بر نشانهشناسی پیرس و مکتب آمریکا، به مقایسۀ این نمادها پرداختهاست. نتایج این پژوهش از این قرار است که سرایندگان، شخصیتهای منفی و مثبت دینی را در دیوانشان بازتاب دادهاند با این تفاوت که اشعار جعفرقلی بیشتر به واقعیت تاریخ توجه داشتهاست، همچنین؛ بسامد کاربست مکان و زمان های مقدس تقریبا مشابه یکدیگر می باشد و هردو سراینده از طبیعت و نماد برای بیان اغراض خود استفاده نمودهاند و مطر با بیان شاعرانهی خود، از مسائل دینی در سطح نماد بهره میبرد و زنگلی به دلیل سادگی، از این مفاهیم در حد نمایه استفاده میکند.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
پریسا امیری؛ تورج زینی وند
چکیده
رینولد آلن نیکلسون(1868-1945م) خاورشناس برجستۀ انگلیسی، اگرچه یک «نظریه پرداز» یا «تطبیقگر» معروف در حوزۀ ادبیات تطبیقی نیست و شهرتش بیشتر در «ترجمه»، «تصحیح» و «شرح» برخی آثار مشهور تصوّف اسلامی است، اما در کتاب «تاریخ ادبیات عرب» به بیان برخی جریانهای «تأثیر و تأثّر»، «مقایسهها» و «تحلیلهای ...
بیشتر
رینولد آلن نیکلسون(1868-1945م) خاورشناس برجستۀ انگلیسی، اگرچه یک «نظریه پرداز» یا «تطبیقگر» معروف در حوزۀ ادبیات تطبیقی نیست و شهرتش بیشتر در «ترجمه»، «تصحیح» و «شرح» برخی آثار مشهور تصوّف اسلامی است، اما در کتاب «تاریخ ادبیات عرب» به بیان برخی جریانهای «تأثیر و تأثّر»، «مقایسهها» و «تحلیلهای تطبیقیِ» مختصر و روشمندی همّت گمارده است.یافتههای این پژوهش توصیفی – تحلیلی، بیانگر این است که برخی نمونههای تطبیقی نیکلسون در این اثر در چند بُعد برجستۀ نظریۀ ادبیات تطبیقی قابل «استنباط»، «تحلیل» و «دسته بندی» است: ۱. جریان تأثیر و تأثّر. 2. ادبیّات تطبیقی و قلمرو فرهنگ (فرهنگ شفاهی، تصویرشناسی فرهنگی، مطالعات پسا استعماری). 3. تمایزات و تشابهات میان ادیبان و فرهنگها. ۴. نقد و زیباییشناسی تطبیقی متون ادبی. افزون براین، هنر نیکلسون در این رویکردها بیشتر در بررسی دو قلمرو تأثیر و تأثّر و مقایسۀ تشابهات و تمایزات ادبی نهفته است. در گونۀ نخست؛ موضوع حضور فرهنگ ایرانی در گسترۀ تمدّن اسلامی، بیشترین کمیّت بحث را به خود اختصاص داده است و در بخش دوم؛ مسألۀ نقد و زیبایی شناسی و مقایسۀ ادیبان عرب با بزرگان ادب و اندیشۀ غربی ـ البته به اختصار و ایجاز ـ بیشترین نمود را دارد.
مقاله پژوهشی
ترجمه
محمد حسن امرائی
چکیده
التکافؤ فی الترجمة یعنی الوصول إلى الکلمات والتعبیرات والأنماط النحویة المألوفة للغة الهدف مقابل عناصر النص المصدر. إحدى المشاکل التی تُحدث فی عملیة الترجمة هی عدم تکافؤ التراکیب النحویة والسمات الصرفیة والنحویة فی اللغة الهدف مع اللغة المصدر؛ حیث یجب استبداله أو تعدیله. فمن هذا المنطلق، یُعدُّ إیجاد التکافؤ أحد الموضوعات إثارة ...
بیشتر
التکافؤ فی الترجمة یعنی الوصول إلى الکلمات والتعبیرات والأنماط النحویة المألوفة للغة الهدف مقابل عناصر النص المصدر. إحدى المشاکل التی تُحدث فی عملیة الترجمة هی عدم تکافؤ التراکیب النحویة والسمات الصرفیة والنحویة فی اللغة الهدف مع اللغة المصدر؛ حیث یجب استبداله أو تعدیله. فمن هذا المنطلق، یُعدُّ إیجاد التکافؤ أحد الموضوعات إثارة للجدل فی فن الترجمة، وقد تم تخصیص جزء کبیر من دراسة الترجمة لهذا الموضوع. فی السیاق ذاته، اقترح کاتفورد نظریة خاصة عن الترجمة تأثرت بطریقة الترجمة والنظریات اللغویة لفیرث وهالیدای. وصلُح إلى أن تکافؤ النص الأصلی مع النص المترجم یعتمد على درجة التقارب والتوافق الشکلی بین المفردات اللغویة معتبرًا أن اللغات تتقابل فی مستویین هما مستوى المفردات ومستوى التراکیب. نظرا لأهمیة هذه القضیة، قمنا بدراسة لغویة لست قصائد من رباعیات الخیام المختارة فی ترجمة مصطفى وهبی التَّل الحرفیة بل "المعجمیة" التی لا تتخطی – فی الغالب – المقابلات اللفظیة للمفردات الفارسیة، بناءً على التغییرات الصوریة لکاتفورد (1965م) کإطار نظری للبحث هذا. وظّف کاتفورد خمسة أنواع من الانتقالات والتغییرات فی المستوی والفئة التی تتداخل أحیانًا. استناداً إلى التفاصیل والبیانات التی تلی أدناه، یمکن استنتاج أن المترجم لا ینبغی أن یسعى لإیجاد دور نحوی مماثل فی اللغة الهدف، بل یجب أن یتعرف على العلاقة الدلالیة بین کلمتین أو أکثر فی الجملة الفارسیة، ثم یبحث عن نفس العلاقة الدلالیة بین الکلمات فی اللغة العربیة؛ حیث تؤکد نظریة کاتفورد نفس الاختلاف فی الأدوار النحویة. تشیر النتائج کذلک إلی أنّ المترجم من بین الجمل الموجودة فی الرباعیات المنتخبة لخیام التی تتضمن واحدًا وستین تغییرًا رسمیًا للفئة والمستوی، فإن التغییر الأکثر ت
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
نعیم عموری؛ طاهره آهخته؛ عادل سواعدی؛ امنیه عیسی
چکیده
الملخص الثقافة کمفهوم واسع و معقد و جزء من المجتمع فی کل مجتمع، قبولها الخاص لقد أثرت على حیاة الناس فی ذلک المجتمع و کمعتقدات مؤسسیة، فهی فعالة فی الأعمال الأدبیة للشعراء و الکتاب. تعد الرحلات من بین هذه الأعمال الأدبیة التی تعبر بشکل جید عن القضایا الثقافیة و الاجتماعیة للأرض التی سافروا إلیها؛ لأن کاتب الرحلات، و هو المسافر فی ...
بیشتر
الملخص الثقافة کمفهوم واسع و معقد و جزء من المجتمع فی کل مجتمع، قبولها الخاص لقد أثرت على حیاة الناس فی ذلک المجتمع و کمعتقدات مؤسسیة، فهی فعالة فی الأعمال الأدبیة للشعراء و الکتاب. تعد الرحلات من بین هذه الأعمال الأدبیة التی تعبر بشکل جید عن القضایا الثقافیة و الاجتماعیة للأرض التی سافروا إلیها؛ لأن کاتب الرحلات، و هو المسافر فی رحلته الخاصة، من خلال رؤیة هذه القضایا و الاستماع إلیها، یحصل على معلومات صحیحة عن الأرض المطلوبة و من خلال کتابتها، یحاول إبلاغ الآخرین بهذه المعلومات. یتناول هذا البحث دراسة مقارنة للقضایا الثقافیة- الاجتماعیة فی رحلتی «أصفهان نصف العاالم» لصادق هدایت و «مفاکهة الخلّان فی رحلة الیابان» لیوسف القعید، باستخدام المنهج الوصفی- التحلیلی. بناءً على نتائج هذه البحث، تناول کلا المؤلفین هذه القضیة بشکل خاص، ولکن فی بعض الأقسام یتوفق أحدهما علی الآخر؛ کما یوسف القعید متوفق فی قسم مکانة المرأة، و فی قسم العادات و التقالید، و فی قسم الهیکل التربوی و حالة الإلمام بالقراءة و الکتابة و صادق هدایت متوفق فی قسم العقائد الشعبیة و کلاهما متوفقان من حیث الدین، و الأخلاق، و الصناعة بشکل جید.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
رسول بلاوی؛ علی رضا پریزن
چکیده
الصورولوجیا هی حقل نقدی یُعنى بدراسة صورة الآخر کما تتجلى فی الخطابات الأدبیة والثقافیة، مرکّزاً على تمثلات الهویة والانطباعات المتبادلة بین الشعوب. وفی إطار الأدب المقارن، تتیح الصورولوجیا فهماً أعمق لتداخل الصور الثقافیة والتاریخیة، وکیفیة تشکیلها عبر منظور الکاتب تجاه الآخر. هذا الربط یعزز من إمکانیات التحلیل الثقافی والنقدی ...
بیشتر
الصورولوجیا هی حقل نقدی یُعنى بدراسة صورة الآخر کما تتجلى فی الخطابات الأدبیة والثقافیة، مرکّزاً على تمثلات الهویة والانطباعات المتبادلة بین الشعوب. وفی إطار الأدب المقارن، تتیح الصورولوجیا فهماً أعمق لتداخل الصور الثقافیة والتاریخیة، وکیفیة تشکیلها عبر منظور الکاتب تجاه الآخر. هذا الربط یعزز من إمکانیات التحلیل الثقافی والنقدی فی الأدب. یسعى هذا البحث إلى استکشاف أبرز الصور التی قدّمها الشیخ سلطان القاسمی للمعالم الإیرانیة التاریخیة والسیاحیة والثقافیة، ودراسة مدلولاتها الفنیة، مما یُسهم فی إدراک أکثر عمقاً لعلاقة الکاتب بالمکان الذی یصوّره، وکیفیة تجسیده لصورة الآخر. یعتمد البحث علی المنهج الوصفی– التحلیلی، حیث تم تتبّع المشاهد السردیة التی تشکّلت فیها صورة إیران، وتحلیلها وفقاً للأبعاد الجمالیة والثقافیة الکامنة فیها، وذلک استناداً إلى مفاهیم الصورولوجیا. توصّل البحث إلى أن الکاتب قدّم فی کتابه صورة شاملة وإیجابیة لإیران، حیث رسم معالم تاریخیة عریقة تعبّر عن عمق الحضارة الإیرانیة، وقد أبرز جمال الطبیعة المتنوّعة التی تشمل المناطق الساحلیة والزراعیة، إلى جانب تسلیط الضوء على القیم الاجتماعیة والثقافیة مثل الضیافة والکرم التی تمیّز المجتمع الإیرانی. تعکس هذه الصور المتنوعة تمثیلاً صورولوجیاً یعزز فهم العلاقة بین الإنسان والمکان، ویسهم فی تعزیز التواصل الثقافی بین الشعوب ضمن إطار الأدب المقارن.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
محمد حسن امرائی؛ ابوالفضل رضایی
چکیده
غالبًا ما کان یُنظر إلى انتصار الثورة العباسیة على أنّه انتصار للإیرانیین على العرب، ومع وصول البرامکة والسکرتاریین والوزراء الإیرانیین إلى البلاط العباسی، زادت مساهمة الإیرانیین فی الأدب العربی والحضارة الإسلامیة. لقد شارک الإیرانیون بنشاط فی جمیع مجالات الحیاة الإسلامیة وکان للطبقة الموالیة، ومعظمهم من الإیرانیین، تأثیر هائل ...
بیشتر
غالبًا ما کان یُنظر إلى انتصار الثورة العباسیة على أنّه انتصار للإیرانیین على العرب، ومع وصول البرامکة والسکرتاریین والوزراء الإیرانیین إلى البلاط العباسی، زادت مساهمة الإیرانیین فی الأدب العربی والحضارة الإسلامیة. لقد شارک الإیرانیون بنشاط فی جمیع مجالات الحیاة الإسلامیة وکان للطبقة الموالیة، ومعظمهم من الإیرانیین، تأثیر هائل على حیاة المسلمین العرب. فمن هذا المنطلق، بالتزامن مع تشکیل حکومة بنی عباس وحضور الإیرانیین فی الهیکل الإداری لحکومتهم، تم وضع الأساس لحرکة ثقافیة أدبیة شاملة؛ حیث، باتت التقالید الأدبیة والاجتماعیة وأعمال الفکر الإیرانی على رأس الثقافات التی أثرت على اللغة والثقافة العربیة. إنّ ظهور التقالید والثقافة الإیرانیة فی شعر شعراء العصر العباسی أحدث نقطة تحول فی الشعر واستطاعت أن یؤثر على العدید من الأعمال الأدبیة فی هذه الفترة. فی المجال ذاته، یُعدُّ أبو العلاء المعری شاعرًا عربیًا نبیلًا ألقت مظاهر الثقافة والحضارة الإیرانیة بظلالها على شعره. یهدف هذا المقال إلى التعرف على الجوانب المختلفة للثقافة والأدب الإیرانی فی شعر أبی العلاء المعری بطریقة وصفیة تحلیلیة. والمحاور الرئیسیة لهذا البحث الذی بُنی علی مؤشرات الأدب المقارن والمدرسة الفرنسیة، تتمثل فی إلقاء نظرة عابرة علی قصائده والتعبیر عن بعض تجلیات الثقافة والأدب الإیرانی فیها. ومن النتائج الرئیسة التی توصّل إلیها المقال هی أنّ أبا العلاء المعری، مع معرفة واسعة بالثقافة والأدب الإیرانی، أظهر إلمامه الخاص بالثقافة والحضارة الساسانیة من خلال استدعاء الشخصیات الساسانیة وتوارد أسماء ملوک الفرس وألقابهم والعائلات الإیرانیة والإشارة إلى مظاهر الثقافة والعادات الإیرانیة، مثل الأعیاد القدیمة، وحفلة السذج، والتطرّق إلى الطقوس الدینیة للإیرانیین القدماء (الزرادشتیین) وتوظیف ألفاظ الفارسیة المعرّبة الکثیرة فی شعره.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
عاطفه رحمانی؛ مهین حاجی زاده؛ عبدالاحد غیبی
چکیده
نظریه نشانهشناسی منطقی گیرو بخشی از نظریه نشانهشناسی اوست که طی آن رمزگانها را به سه دسته منطقی، زیبایی شناسانه و اجتماعی تقسیم کرده است. رمزگانهای منطقی، مبتنی بر تجربه عقلی-عینی انسانها هستند و با رابطه علی و معلولی پدیدهها سر و کار دارند. از آن جایی که این نظریه را در تحلیل اشعار و متون ادبی نیز میتوان استفاده کرد، پژوهش ...
بیشتر
نظریه نشانهشناسی منطقی گیرو بخشی از نظریه نشانهشناسی اوست که طی آن رمزگانها را به سه دسته منطقی، زیبایی شناسانه و اجتماعی تقسیم کرده است. رمزگانهای منطقی، مبتنی بر تجربه عقلی-عینی انسانها هستند و با رابطه علی و معلولی پدیدهها سر و کار دارند. از آن جایی که این نظریه را در تحلیل اشعار و متون ادبی نیز میتوان استفاده کرد، پژوهش حاضر که با روش تحلیلی-توصیفی انجام شده، اشعار عزالدین میهوبی و احمد شاملو را بر مبنای نظریه نشانهشناسی منطقی گیرو و بر اساس مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، تحلیل کرده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که رمزگانهای منطقی در اشعار دو شاعر در رمزگانهای عملی، معرفتشناختی و پیرازبانی تجلی یافتهاند. استفاده از خون شهدا در قالب رمزگان عملی در شرایطی که کشور در خفقان و ظلمت به سر میبرد به عنوان محرکی برای تنظیم حرکت جمعی مردم در برابر حاکمان ظالم است. به کارگیری کهن الگوی مسیح در قالب رمزگان معرفتشناختی که نویدبخش و تداعی کننده غم و اندوه است، وضعیت اندوهناک وطن دو شاعر را مجسم میکند. رمزگانهای پیرازبانی نیز به صورت رمزگانهای هموندی، فاصلهای و جایگزینهای زبان به کار رفتهاند؛ این موارد از وجوه تشابه در اشعار این دو شاعر است که در پرتو رمزگانهای منطقی مورد واکاوی قرار گرفته است و به کمک هر یک از رمزگانها میتوان به لایههای پنهانی معنا و مفاهیم شعری آنان دست یافت. نوع احساسات شعری (شخصی و اجتماعی) و تفاوت فرهنگی و مذهبی از وجوه اختلافی اشعار این دو شاعر است.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
شیوا صادقی؛ علی اکبر محسنی
چکیده
این پژوهش با رویکردی میانرشتهای و بهرهگیری از نظریه کنش ارتباطی یورگن هابرماس، به واکاوی مؤلفههای عقلانیت، کنش ارتباطی، زیستجهان و استعمار زیستجهان در رمانهای «زینة» نوال السعداوی و «سهم من» پرینوش صنیعی میپردازد. تحلیل متن نشان میدهد ساختارهای خانوادگی و اجتماعی در این رمانها اغلب بر محور عقلانیت ابزاری ...
بیشتر
این پژوهش با رویکردی میانرشتهای و بهرهگیری از نظریه کنش ارتباطی یورگن هابرماس، به واکاوی مؤلفههای عقلانیت، کنش ارتباطی، زیستجهان و استعمار زیستجهان در رمانهای «زینة» نوال السعداوی و «سهم من» پرینوش صنیعی میپردازد. تحلیل متن نشان میدهد ساختارهای خانوادگی و اجتماعی در این رمانها اغلب بر محور عقلانیت ابزاری استوارند و به بازتولید سلطه و فرودستی شخصیتهای زن منجر میشوند. این وضعیت در سطوح فردی و جمعی، استعمار تدریجی زیستجهان سوژههای زن را رقم میزند و امکان شکلگیری کنش تفاهمی و عقلانیت ارتباطی را محدود میسازد. با این حال، روایت در بزنگاههایی به مقاومت و بازاندیشی شخصیتهای زن پرداخته و از تلاش آنان برای بازتعریف خود و بازیابی زیستجهان سخن میگوید. این مطالعه بر پایه روش تحلیل کیفی و خوانش انتقادی نشان میدهد پیوند نظریه هابرماس با متون ادبی میتواند ابعاد پنهان سلطه و مقاومت را در لایههای معناشناختی و گفتمانی اثر آشکار کند. یافتهها بیانگر آن است که این رمانها فراتر از یک بازنمایی اجتماعی، بستری برای پرسشگری از نظامهای عقلانیت ابزاری و مناسبات مردسالارانه است و لحظاتی را ترسیم میکند که در آن عقلانیت انتقادی و کنش ارتباطی به مثابه امکانهایی برای بازسازی پیوندهای انسانی و بازیابی زیستجهان استعمارشده رخ مینمایند. این تحلیل در نهایت بر ظرفیت ادبیات در شفافسازی ساختارهای قدرت و ارائه بدیلی انسانیتر مبتنی بر گفتوگو، تفاهم و خرد جمعی تأکید میکند.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
علی خالقی؛ سید مجید مقیمی
چکیده
روایتشناسی نمایشنامه یا درام یکی از مباحثی است که در سالهای اخیر و بهویژه با تلاشهای نظریهپردازان معاصری مانند آنسگر نونینگ و برایان ریچاردسون وارد مقولة روایتشناسی شد. همزمان با این تلاشها، مونیکا فلودرنیک روایتشناس معاصر آلمانی تلاش موفقی را در زمینة تفسیر مؤلفههای روایی موجود در نمایشنامهها براساس مفاهیم ...
بیشتر
روایتشناسی نمایشنامه یا درام یکی از مباحثی است که در سالهای اخیر و بهویژه با تلاشهای نظریهپردازان معاصری مانند آنسگر نونینگ و برایان ریچاردسون وارد مقولة روایتشناسی شد. همزمان با این تلاشها، مونیکا فلودرنیک روایتشناس معاصر آلمانی تلاش موفقی را در زمینة تفسیر مؤلفههای روایی موجود در نمایشنامهها براساس مفاهیم مرتبط با روایتشناسی ساختارگرا شروع کرد که به گسترش روایتشناسی نمایشنامه بر مبنای نظریههای معاصر کمک فراوانی نموده است. پژوهش حاضر بر آن است تا بهشیوة توصیفی ـ تحلیلی و بر مبنای مکتب ادبیات تطبیقی آمریکایی و نظریة فلودرنیک درزمینة روایتشناسی نمایشنامه، به بررسی مؤلفههای روایی نمایشنامة «لعبة الموت» اثر توفیق حکیم و صدای شکستن اثر بهمن فرسی بپردازد. در همین زمینه مهمترین شاخصهای مطرح شده در نظریة فلودرنیک یعنی راوی آشکار، الگوهای بیانی، نحوة معرفی شخصیتها، صفتهای توصیفی، مجاز، مکان نمایشی، فضا و زمان و سرانجام شیوههای بازنمایی سخن که فلودرنیک از آنها بهعنوان شاخصههای روایتمندی یاد میکند، در این نمایشنامهها مورد شناسایی و تحلیل قرار گرفت. نتایج بهدستآمده نشان دهندة موفقیت نظریة فلودرنیک در تحلیل ساختارمند این دو نمایشنامه و روشن شدن جنبههایی از آن است که پیش از این کمتر بدان توجه شده بود.هر دو نمایشنامه با محوریت جستجوی حقیقت، تحوّل معنوی و نقد ساختارهای اجتماعی، تضادهای درونی و بیرونی انسان را از طریق شخصیتهایی با دیدگاههای متفاوت به تصویر میکشند. و با بهرهگیری از زمان و فضایی نمادین (مانند: قصر؛ بیابان و خانه فرهاد) و شیوههای بازنمایی سخن چون دیالوگ، مونولوگ و زبان استعاری، مخاطب را مستقیماً درگیر مفاهیم فلسفی میکنند.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
سید مهدی نوری کیذقانی؛ نفیسه دلقندی؛ بلاسم محسنی
چکیده
رمان های پست مدرن«الاسود یلیق بک» احلام مستغانمی و«چراغ ها را من خاموش می کنم» زویا پیرزاد روایتگر زندگی زنانی هستند که مورد ستم جامعه مردسالار واقع گشته و در حسرت زندگی نزیسته خویش تباه می گردند. اهمیت و ضرورت این پژوهش از آن جهت است که چون این دو رمان به خوبی ظلم و ستم روا شده در حق زنان را به تصویر کشیده اند و از این جهت ...
بیشتر
رمان های پست مدرن«الاسود یلیق بک» احلام مستغانمی و«چراغ ها را من خاموش می کنم» زویا پیرزاد روایتگر زندگی زنانی هستند که مورد ستم جامعه مردسالار واقع گشته و در حسرت زندگی نزیسته خویش تباه می گردند. اهمیت و ضرورت این پژوهش از آن جهت است که چون این دو رمان به خوبی ظلم و ستم روا شده در حق زنان را به تصویر کشیده اند و از این جهت برای واکاوی فمنیسم مناسب می باشد. این پژوهش که به شیوه ی تحلیل محتوا صورت پذیرفته بر آن است تا مصادیق بارز مردسالاری و زن ستیزی در آنها و تأثیر هنجارهای مردسالارانه در شکل گیری شخصیت های دو رمان و مصادیق بارز تلاش های زنان برای احیای ارزش های فمنیسم در دو جامعه الجزایر و ایران پرده بردارد. یافته های پژوهش نشان میدهد که مهمترین جلوه های فمنیسم در این دو رمان عبارتند از: نابرابری جنسیتی و روا داشتن انواع خشونت نسبت به زنان از سوی مردان، ازدواج به مثابه یک دستاورد مهم برای زن، زنان و مشارکت فعال در عرصه های سیاسی و تقابل و رقابت زنان با یکدیگر؛ که به ترتیب در اولی شاهد خشونت روانی مردان نسبت زنان، در دومی شاهد سرسپردگی تمام عیار زنان در برابر مردان به امید تحقق یافتن ازدواج، در سومی شاهد به پاخیزی زنان جهت احقاق حقوقشان و در آخری شاهد دفاع زنان از هنجارهای جامعه مردسالار به سبب رقابت و تقابل آنان با یکدیگر می باشیم.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
حسین مهتدی؛ سمیه شرونی
چکیده
مسأله اصلی این پژوهش بررسی کارکرد رئالیسم انتقادی در شکلدهی تصویر واقعیت و نیز نشاندادن چگونگی نقد جامعه در رمانهای مدیر مدرسه جلال آل احمد و اللصّ و الکلاب نجیب محفوظ است.
اهداف پژوهش نیز شناسایی و تحلیل رئالیسم انتقادی در این دو اثر است و پژوهشگران برآن اند تا به تبیین نقدهای اجتماعی دو نویسنده در دو جامعۀ ایران و مصر از طریق ...
بیشتر
مسأله اصلی این پژوهش بررسی کارکرد رئالیسم انتقادی در شکلدهی تصویر واقعیت و نیز نشاندادن چگونگی نقد جامعه در رمانهای مدیر مدرسه جلال آل احمد و اللصّ و الکلاب نجیب محفوظ است.
اهداف پژوهش نیز شناسایی و تحلیل رئالیسم انتقادی در این دو اثر است و پژوهشگران برآن اند تا به تبیین نقدهای اجتماعی دو نویسنده در دو جامعۀ ایران و مصر از طریق این رویکرد ادبی بپردازند.
روش پژوهش بر مبنای توصیف، تحلیل و تطبیق متن دو رمان با تمرکز بر مؤلفههای رئالیسم انتقادی و مقایسۀ شاخصههایی چون بازتاب واقعیت، کلیت اجتماعی، نسبت فرد و جامعه، تیپسازی و ادبیات مردمی در این دو اثر صورت میگیرد.
نتایج حاکی از تطبیق کامل دو اثر با شاخصههای رئالیسم انتقادی لوکاچی است. در هر دو اثر قهرمان در تضاد با ساختارهای حاکم قرار دارد و هر دو نویسنده ضمن تیپسازیهای اجتماعی از ویژگیهای اخلاقی و روانی بهرهگرفتهاند اما بررسی دو مؤلفه دیگر نشان میدهد محفوظ کلیت اجتماعی بیشتری را منعکس کرده و نیز ادبیات مردمی در رمان محفوظ نمود و برجستگی بیشتر دارد.