مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
غلامرضا بلوری؛ روح اله نصیری
چکیده
در این مقاله، مثنوی عقل و عشق اثر محمد خاقانی اصفهانی با رویکردی تطبیقی و از منظر مکتب پارناسیسم مورد تحلیل قرار گرفته است. پژوهش حاضر بر چگونگی استعلای این اثر از کمالگرایی صوری، که مشخصه پارناسینهاست، به سوی تحقق یک رسالت معنایی و وحدتبخش تمرکز دارد. پارناسیسم، با شعار «هنر برای هنر»، بر کمال فرم، عینیتگرایی، و استقلال ...
بیشتر
در این مقاله، مثنوی عقل و عشق اثر محمد خاقانی اصفهانی با رویکردی تطبیقی و از منظر مکتب پارناسیسم مورد تحلیل قرار گرفته است. پژوهش حاضر بر چگونگی استعلای این اثر از کمالگرایی صوری، که مشخصه پارناسینهاست، به سوی تحقق یک رسالت معنایی و وحدتبخش تمرکز دارد. پارناسیسم، با شعار «هنر برای هنر»، بر کمال فرم، عینیتگرایی، و استقلال اثر هنری تاکید میورزید. مثنوی عقل و عشق در ابعادی چون چیرهدستی در ساختار مثنوی، صناعت زبانی فاخر (فارسی و عربی)، و چارچوب نمایشی منسجم، قابل قیاس با ایدهآلهای فرمی پارناسین است. با این حال، این اثر در اهداف غایی خود، از محدودیتهای پارناسیسم فراتر میرود. خاقانی اصفهانی، به جای آنکه فرم را غایت بپندارد، آن را به مثابه ابزاری برای انتقال مضامین عمیق فلسفی، عرفانی، و دینی به کار میگیرد. هدف اصلی مثنوی، ارائه الگویی برای «اتحاد عقل و عشق»، نقد گسست علم از ایمان، و ایجاد همگرایی فرهنگی و ادبی است؛ این هدفمندی آشکار، در تضاد با اصل «هنر برای هنر» قرار دارد. حضور فعال شاعر به عنوان راوی و راهبر، به جای عینیت سرد پارناسین، به اثر شور و حرارت فکری و معنوی میبخشد. این پژوهش نشان میدهد که مثنوی عقل و عشق ، ضمن برخورداری از کمال صوری ستودنی، این فرم را نه هدف نهایی، بلکه بستری برای تحقق «رسالت معنا و اتحاد» قرار داده و بدین ترتیب، جایگاه خود را در سنت غنی شعر تعلیمی، فلسفی و عرفانی فارسی تثبیت میکند.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
عاطفه رحمانی؛ مهین حاجی زاده؛ عبدالاحد غیبی
چکیده
نظریه نشانهشناسی منطقی گیرو بخشی از نظریه نشانهشناسی اوست که طی آن رمزگانها را به سه دسته منطقی، زیبایی شناسانه و اجتماعی تقسیم کرده است. رمزگانهای منطقی، مبتنی بر تجربه عقلی-عینی انسانها هستند و با رابطه علی و معلولی پدیدهها سر و کار دارند. از آن جایی که این نظریه را در تحلیل اشعار و متون ادبی نیز میتوان استفاده کرد، پژوهش ...
بیشتر
نظریه نشانهشناسی منطقی گیرو بخشی از نظریه نشانهشناسی اوست که طی آن رمزگانها را به سه دسته منطقی، زیبایی شناسانه و اجتماعی تقسیم کرده است. رمزگانهای منطقی، مبتنی بر تجربه عقلی-عینی انسانها هستند و با رابطه علی و معلولی پدیدهها سر و کار دارند. از آن جایی که این نظریه را در تحلیل اشعار و متون ادبی نیز میتوان استفاده کرد، پژوهش حاضر که با روش تحلیلی-توصیفی انجام شده، اشعار عزالدین میهوبی و احمد شاملو را بر مبنای نظریه نشانهشناسی منطقی گیرو و بر اساس مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، تحلیل کرده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که رمزگانهای منطقی در اشعار دو شاعر در رمزگانهای عملی، معرفتشناختی و پیرازبانی تجلی یافتهاند. استفاده از خون شهدا در قالب رمزگان عملی در شرایطی که کشور در خفقان و ظلمت به سر میبرد به عنوان محرکی برای تنظیم حرکت جمعی مردم در برابر حاکمان ظالم است. به کارگیری کهن الگوی مسیح در قالب رمزگان معرفت شناختی که نویدبخش و تداعی کننده غم و اندوه است، وضعیت اندوهناک وطن دو شاعر را مجسم میکند. رمزگانهای پیرازبانی نیز به صورت رمزگانهای هموندی، فاصله ای و جایگزین های زبان به کار رفته اند؛ این موارد از وجوه تشابه در اشعار این دو شاعر است که در پرتو رمزگانهای منطقی مورد واکاوی قرار گرفته است و به کمک هر یک از رمزگانها می توان به لایه های پنهانی معنا و مفاهیم شعری آنان دست یافت. نوع احساسات شعری (شخصی و اجتماعی) و تفاوت فرهنگی و مذهبی از وجوه اختلافی اشعار این دو شاعر است.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
تورج زینی وند؛ پریسا امیری
چکیده
رینولد آلن نیکلسون(1868-1945م) خاورشناس برجستۀ انگلیسی، اگرچه یک «نظریه پرداز» یا «تطبیقگر» معروف در حوزۀ ادبیات تطبیقی نیست و شهرتش بیشتر در «ترجمه»، «تصحیح» و «شرح» برخی آثار مشهور تصوّف اسلامی است، اما در کتاب «تاریخ ادبیات عرب» به بیان برخی جریانهای «تأثیر و تأثّر»، «مقایسهها» و «تحلیلهای ...
بیشتر
رینولد آلن نیکلسون(1868-1945م) خاورشناس برجستۀ انگلیسی، اگرچه یک «نظریه پرداز» یا «تطبیقگر» معروف در حوزۀ ادبیات تطبیقی نیست و شهرتش بیشتر در «ترجمه»، «تصحیح» و «شرح» برخی آثار مشهور تصوّف اسلامی است، اما در کتاب «تاریخ ادبیات عرب» به بیان برخی جریانهای «تأثیر و تأثّر»، «مقایسهها» و «تحلیلهای تطبیقیِ» مختصر و روشمندی همّت گمارده است.یافتههای این پژوهش توصیفی- تحلیلی، بیانگر این است که برخی نمونههای تطبیقی نیکلسون در این اثر در چند بُعد برجستۀ نظریۀ ادبیات تطبیقی قابل «استنباط»، «تحلیل» و «دسته بندی» است: ۱. جریان تأثیر و تأثّر. 2. ادبیّات تطبیقی و قلمرو فرهنگ (فرهنگ شفاهی، تصویرشناسی فرهنگی، مطالعات پسا استعماری). 3. تمایزات و تشابهات ادبی و فرهنگی ۴. نقد و زیبایی شناسی تطبیقی متون ادبی. افزون براین، هنر نیکلسون در این رویکردها بیشتر در بررسی دو قلمرو تأثیر و تأثّر و مقایسۀ تشابهات و تمایزات ادبی نهفته است. در گونۀ نخست؛ موضوع حضور فرهنگ ایرانی در گسترۀ تمدّن اسلامی، بیشترین کمیّت بحث را به خود اختصاص داده است و در بخش دوم؛ مسألۀ نقد و زیبایی شناسی و مقایسۀ ادیبان عرب با بزرگان ادب و اندیشۀ غربی ـ البته به اختصار و ایجاز ـ بیشترین نمود را دارد.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
علی سلمانی گلیان؛ احمدرضا حیدریان شهری؛ صدیقی بهار
چکیده
احمد مطر از جمله شاعران سیاسی و متعهّد عراقی به شمار می رود که با بیان خاص خود به مفاهیم سیاسی و اجتماعی پرداختهاست و از طرف دیگر، جعفرقلی زنگلی در ادبیات کردی، ملقّب به ملک الشعرای کرمانج و از برجستهترین شاعران کرد ایرانی به حساب میآید. هر دو شاعر از عنصر نماد به عنوان بخش جدایی ناپذیر سرودههایشان بهره بردهاند و نمادهای دینی ...
بیشتر
احمد مطر از جمله شاعران سیاسی و متعهّد عراقی به شمار می رود که با بیان خاص خود به مفاهیم سیاسی و اجتماعی پرداختهاست و از طرف دیگر، جعفرقلی زنگلی در ادبیات کردی، ملقّب به ملک الشعرای کرمانج و از برجستهترین شاعران کرد ایرانی به حساب میآید. هر دو شاعر از عنصر نماد به عنوان بخش جدایی ناپذیر سرودههایشان بهره بردهاند و نمادهای دینی بسیاری در اشعارشان وجود دارد. چگونگی بهکارگیری نمادهای دینی توسط این دو سرایندۀ معاصر عرب و کرد، اندیشهها و اعتقادات درونی ایشان را آشکار مینماید و بررسی تطبیقی نمادهای دینیشان از آن جهت حائز اهمیت است که میتواند دید همهجانبهتری به مخاطب ادبیات جهان بدهد. هدف از انجام این پژوهش، بررسی نمادگرایی دینی در اشعار احمد مطر و جعفرقلی زنگلی است که با روش توصیفی_تحلیلی و با تکیه بر نشانهشناسی پیرس و مکتب آمریکا، به مقایسۀ این نمادها پرداختهاست. نتایج این پژوهش از این قرار است که سرایندگان، شخصیتهای منفی و مثبت دینی را در دیوانشان بازتاب دادهاند با این تفاوت که اشعار جعفرقلی بیشتر به واقعیت تاریخ توجه داشتهاست، همچنین؛ بسامد کاربست مکان و زمان های مقدس تقریبا مشابه یکدیگر می باشد و هردو سراینده از طبیعت و نماد برای بیان اغراض خود استفاده نمودهاند و مطر با بیان شاعرانهی خود، از مسائل دینی در سطح نماد بهره میبرد و زنگلی به دلیل سادگی، از این مفاهیم در حد نمایه استفاده میکند.
مقاله پژوهشی
ادبیات تطبیقی
سید محمد رضی مصطفوی نیا؛ الهام بابلی بهمه؛ زینب محمدی
چکیده
عنصر زمان به عنوان یک مؤلفة بنیادی در ساختار روایت، نه تنها بازنمای رویدادهای واقعی یا خیالی ای بوده که نویسنده قصد بازآفرینی آنها را دارد، بلکه به مثابة یک نظام دلالتگر، سازنده و معنادهنده جهان ذهنی نویسنده است. این عنصر در یک ساختار رابطه ای هویت بخش متن بوده که بهعنوان الگویی، دیگر عناصرِ داستان را مدیریت ...
بیشتر
عنصر زمان به عنوان یک مؤلفة بنیادی در ساختار روایت، نه تنها بازنمای رویدادهای واقعی یا خیالی ای بوده که نویسنده قصد بازآفرینی آنها را دارد، بلکه به مثابة یک نظام دلالتگر، سازنده و معنادهنده جهان ذهنی نویسنده است. این عنصر در یک ساختار رابطه ای هویت بخش متن بوده که بهعنوان الگویی، دیگر عناصرِ داستان را مدیریت میکند تاجاییکه گفته شده شناخت گفتمان روایی در پرتو تشخیص دقیق عنصر زمان است. در پژوهش پیشرو رمان نیویورک80 اثر یوسف ادریس (1927) و داستانهای کوتاهِ از نیستان و دیگرستان اثر مهدی شجاعی (1339) با تمرکز بر مؤلفة زمان تحلیل تطبیقی میشوند. دلیل انتخاب این دو اثر، پرداختن به موضوعاتی با درونمایة اجتماعی در بافت فرهنگی متفاوت (مصر و ایران) است. حال، این جستار کوشیدهاست با تکیهبر مکتب ادبیات تطبیقی امریکایی و روش تحلیل محتوای کیفی (مضمونی) با چارچوب تحلیلیِ مقایسة شاخصه های زمان ژرار زنت (1930) کارکرد هنری زمان را در بازنمایی مسائل اجتماعی واکاوی کند. نتایج نشان دادهاست که بهطور کلی روایت در این کتابها منظم است. شتاب روایت اغلب ثابت و همسان است. بسامد مفرد الگوی مسلط است که بر خطی بودن روند تجربه در جهان مدرن تأکید دارد. هر دو نویسنده از دستور زبان روایی مشترکی برای منعکسکردن وضعیت بحرانی بهره بردهاند. با وجود اشتراک ساختاری، زمان در خدمت اهداف هنری و فکری متمایزی قرار گرفته است. در نیویورک 80 زمان فشرده و در از نیستان و دیگرستان زمان انعطاف پذیر و ذهنی است. در کل، در دو اثر، زمان یک مقوله ساختاری نیست، بلکه گفتمانی است که ایدئولوژی نویسنده در آن متجلی می شود.