ادبیات تطبیقی
عبدالباسط عرب یوسف آبادی؛ فائزه عرب یوسف آبادی
چکیده
رویکرد سبک گوتیک در هنر و ادبیات ، پرداختن به موضوعاتی؛ مانند وحشت، هراس و دلهره است. این سبک در داستاننویسی با استفاده از شخصیتهای عجیب و غریب و با تلفیق عناصر رازآلود با خشونت و به نمایش گذاشتن تصاویر جنایت و محیطهای متروکه و خالی از سکنه جایگاه قابلتوجهی پیدا کرده است. احمد خالد توفیق (1962-2018م) و رامبد خانلری (1362ش) دو رماننویس ...
بیشتر
رویکرد سبک گوتیک در هنر و ادبیات ، پرداختن به موضوعاتی؛ مانند وحشت، هراس و دلهره است. این سبک در داستاننویسی با استفاده از شخصیتهای عجیب و غریب و با تلفیق عناصر رازآلود با خشونت و به نمایش گذاشتن تصاویر جنایت و محیطهای متروکه و خالی از سکنه جایگاه قابلتوجهی پیدا کرده است. احمد خالد توفیق (1962-2018م) و رامبد خانلری (1362ش) دو رماننویس معاصر عربی و ایرانی هستند که آثاری داستانی در حوزه گوتیک به رشته تحریر درآوردند. مجموعه داستانی حکایة الغرفة 207 (2008م) از احمد خالد توفیق شباهتهای قابل توجهی در محتوا و ساختار با مجموعة داستانی سرطان جن (1397ش) خانلری دارد. هدف این پژوهش بررسی تطبیقی مؤلفههای گوتیک در مجموعه داستانهای حکایة الغرفة 207 و سرطان جن است. نتایج حاکی از آن است که اصلیترین مؤلفه های مشترک گوتیک در مجموعه داستانهای حکایة الغرفة 207 و سرطان جن به ترتیب اهمیت عبارت است از: شخصیتپردازی، فضای رمزآلود، رخدادهای غیرقابل باور، تسخیر و خشونت. کمیت استفاده از این مولفهها در هر دو اثر نشان از توجه مشابه هر دو نویسنده به این مولفه ها دارد با این تفاوت که در داستانهای حکایة الغرفة 207در بخش شخصیت پردازی و فضاسازی تعمق بیشتری در وحشت ذهن داشته و در مجموعه داستان سرطان جن مولفه خشونت بیشتر از تسخیر نمود داشته است.
عبدالباسط عرب یوسف آبادی؛ فائزه عرب یوسف آبادی
چکیده
میان زبان و پدیدههای اجتماعی رابطهای دوسویه برقرار است. این ارتباط بر ضرورت درک کارکردهای گوناگون زبان که بر عهدة جامعهشناسی زبان است تأکید میکند. مایکل هلیدی (1973) - از نظریهپردازان این عرصه -، نقشهای ارتباطی زبان را به هفت دستة ابزاری، تنظیمکننده، تعاملی، فردی، تخیّلی، اکتشافی و اطّلاعرسانی تقسیم میکند و ...
بیشتر
میان زبان و پدیدههای اجتماعی رابطهای دوسویه برقرار است. این ارتباط بر ضرورت درک کارکردهای گوناگون زبان که بر عهدة جامعهشناسی زبان است تأکید میکند. مایکل هلیدی (1973) - از نظریهپردازان این عرصه -، نقشهای ارتباطی زبان را به هفت دستة ابزاری، تنظیمکننده، تعاملی، فردی، تخیّلی، اکتشافی و اطّلاعرسانی تقسیم میکند و بر این باور است که این الگو را میتوان در تمامی گونههای کاربردی زبان ردیابی کرد. از آنجا که ماشیننوشتهها بهمثابة گونة کاربردی زبان، نقش مهمّی در بازگوکردن جزئیات فرهنگی دارد که رانندگان در آن نقش ایفا میکنند؛ لذا پژوهش حاضر بر آن است تا نظام زبانی ماشیننوشتههای عربی و فارسی را براساس نقشهای هفتگانة هلیدی و با هدف کشف میزان شباهتها و تفاوتهای ساختار زبانی آنها بررسی کند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که ماشیننوشتههای این دو زبان، بخش قابل توجّهی از ارزشهای مشترک جوامع عربزبان و فارسیزبان را منعکس میکند و ادبیّات موجود در آنها نیز ازنظر زبانی، الگوی مشخّصی را دنبال میکند؛ بنابراین، جامعة آماری تحلیل محتوای ادبیّات رانندگان، به انسانشناسی و فرهنگشناسی هر ملّت کمک شایانی خواهد کرد. بررسیهای آماری نشان میدهد که بیشترین بسامد در ماشیننوشتههای عربی و فارسی مربوط به نقش فردی و کمترین بسامد مربوط به نقش اکتشافی است؛ براساس این، بسامد قابل توجّه کاربرد نقش فردی، نشاندهندة تأثیرپذیری جوامع عربزبان و فارسیزبان از شرایط اجتماعی روزگار معاصر است.
عبدالباسط عرب یوسف آبادی؛ فائزه عرب یوسف آبادی
دوره 7، شماره 28 ، اسفند 1396، ، صفحه 103-118
چکیده
تُعدّ الروایة سرداً نثریاً طویلاً یصف شخصیات تختلف انفعالاتها وصفاتها وتحکی أحداثاً على شکل قصة متسلسلة. تُعتبر روایتا «موسم الهجرة إلى الشمال» للطیب صالح (1929-2009) الروائی السودانی و «قربانى باد موافق» (ضحیة الریح المواتیة) لمحمد طلوعی (1979) الروائی الإیرانی أکثر تشابهاً فی البنیة الروائیة، بحیث یتناول الروائیان إلى بیان ...
بیشتر
تُعدّ الروایة سرداً نثریاً طویلاً یصف شخصیات تختلف انفعالاتها وصفاتها وتحکی أحداثاً على شکل قصة متسلسلة. تُعتبر روایتا «موسم الهجرة إلى الشمال» للطیب صالح (1929-2009) الروائی السودانی و «قربانى باد موافق» (ضحیة الریح المواتیة) لمحمد طلوعی (1979) الروائی الإیرانی أکثر تشابهاً فی البنیة الروائیة، بحیث یتناول الروائیان إلى بیان الأحداث والتطورات المرتبطة بمرحلة وصول الأنشطة السیاسیة للحزب المارکسی فی الشرق إلى ذروتها وذلک عبر بنیة سردیة مشترکة. وبناءً على هذا جاءت الدراسة معتمدةً على المنهج الوصفی-التحلیلی للبحث عن البنیة الروائیة المشترکة للروایتینِ، وهی ثمرة الحبکة المشترکة لهما، وذلک بهدف دراسة مقارنة لبنیة الروایتین. تدلّ النتائج على أنّ الروائیینِ اختارا ثیمات مشترکة إلى حدّما ومستقاة من القضایا السیاسیة، ومواجهة الشرق والغرب، وقضیة الحب. کما اختارا بدایة متشابهة للقصة، وذلک عن طریق عرض شخصیتین رئیسیتین عاشتا فی الغرب مدةً متأثّرتینِ بالثقافة الغربیة وکانت نهایتهما أن أصیبتا بمرض شیزوفرینیا وانتحرتا غرقاً فی الماء. والروایتان متشابهتان من ناحیة الحبکة، إذ یلجأ کاتباهما أکثر من مرّة إلى بناء الحبکة بناءً تعلیلیاً مکوّناً من مجموعة أحداث متشابهة لتعلّل ارتباط الأحداث بعضها ببعض، وسیرها نحو النهایة.
فائزه عرب یوسف آبادی؛ فاطمه روزخوش
دوره 7، شماره 27 ، آذر 1396، ، صفحه 101-119
چکیده
رمانهای پل ناتمام اثر عبدالرّحمان منیف و سفر به گرای 270 درجه، نوشتة احمد دهقان رمانهایی هستند که به سبب رویکرد واقعگرایانه به جنگ، بسیار به هم شبیه هستند. با بررسی تطبیقی،افزون بر آشنایی با شیوههای روایتشناسی این دو رمان، شناخت ادبیّات پایداری مردم مشرقزمین جهت افزایش روحیّة پایداری و استقامت محقّق میگردد. هدف اصلی ...
بیشتر
رمانهای پل ناتمام اثر عبدالرّحمان منیف و سفر به گرای 270 درجه، نوشتة احمد دهقان رمانهایی هستند که به سبب رویکرد واقعگرایانه به جنگ، بسیار به هم شبیه هستند. با بررسی تطبیقی،افزون بر آشنایی با شیوههای روایتشناسی این دو رمان، شناخت ادبیّات پایداری مردم مشرقزمین جهت افزایش روحیّة پایداری و استقامت محقّق میگردد. هدف اصلی پژوهش حاضر، کشف اختلاف زمان تقویمی و زمان متن بر پایة نظریّة روایتشناسی ژرار ژنت در این آثار و تطبیق آنها با یکدیگر است. روش پژوهش، بر مبنای یادداشتبرداری کتابخانهای و به شیوة تحلیلی - تطبیقی است و تحلیل بر اساس مضمون است. نتایج پژوهش نشان میدهد که بر اساس معیار نظم در هر دو رمان، تعدّد بخشهایی که با نگاهی گذشتهنگر روایت شدهاند وجه غالب این نوع از زمانپریشی را به اثبات میرساند. بر اساس معیار تداوم، این نتیجه به دست آمد که در گسترة روایتهای هر دو رمان، مصادیق متعدّدی برای دامنههای زمانی روایتشدگی مربوط به صحنه وجود دارد. بر اساس معیار بسامد این نتیجه حاصل شد که بیشتر بخشهای هر دو رمان بسامد مفرد دارند. رمان سفر به گرای 270 درجه از تکنیک بسامد مکرّر یا چندمحور بهره نبرده است؛ ولی در رمان پل ناتمام، تعدّد یادآوری خاطرات مربوط به پل، سبب ایجاد بسامد مکرّر شده است؛ همچنین میزان استفادة رمان پل ناتمام از تکنیک بسامد بازگو یا تکرارشونده بیشتر از رمان سفر به گرای 270 درجه است.