ادبیات تطبیقی
نعیم عموری؛ طاهره آهخته؛ عادل سواعدی؛ امنیه عیسی
چکیده
الملخص الثقافة کمفهوم واسع و معقد و جزء من المجتمع فی کل مجتمع، قبولها الخاص لقد أثرت على حیاة الناس فی ذلک المجتمع و کمعتقدات مؤسسیة، فهی فعالة فی الأعمال الأدبیة للشعراء و الکتاب. تعد الرحلات من بین هذه الأعمال الأدبیة التی تعبر بشکل جید عن القضایا الثقافیة و الاجتماعیة للأرض التی سافروا إلیها؛ لأن کاتب الرحلات، و هو المسافر فی ...
بیشتر
الملخص الثقافة کمفهوم واسع و معقد و جزء من المجتمع فی کل مجتمع، قبولها الخاص لقد أثرت على حیاة الناس فی ذلک المجتمع و کمعتقدات مؤسسیة، فهی فعالة فی الأعمال الأدبیة للشعراء و الکتاب. تعد الرحلات من بین هذه الأعمال الأدبیة التی تعبر بشکل جید عن القضایا الثقافیة و الاجتماعیة للأرض التی سافروا إلیها؛ لأن کاتب الرحلات، و هو المسافر فی رحلته الخاصة، من خلال رؤیة هذه القضایا و الاستماع إلیها، یحصل على معلومات صحیحة عن الأرض المطلوبة و من خلال کتابتها، یحاول إبلاغ الآخرین بهذه المعلومات. یتناول هذا البحث دراسة مقارنة للقضایا الثقافیة- الاجتماعیة فی رحلتی «أصفهان نصف العاالم» لصادق هدایت و «مفاکهة الخلّان فی رحلة الیابان» لیوسف القعید، باستخدام المنهج الوصفی- التحلیلی. بناءً على نتائج هذه البحث، تناول کلا المؤلفین هذه القضیة بشکل خاص، ولکن فی بعض الأقسام یتوفق أحدهما علی الآخر؛ کما یوسف القعید متوفق فی قسم مکانة المرأة، و فی قسم العادات و التقالید، و فی قسم الهیکل التربوی و حالة الإلمام بالقراءة و الکتابة و صادق هدایت متوفق فی قسم العقائد الشعبیة و کلاهما متوفقان من حیث الدین، و الأخلاق، و الصناعة بشکل جید.
نعیم عموری
چکیده
در بررسی معناشناختی تطبیقی، شناخت زبان بهمثابة پدیدهای پیچیده و در حال تحوّل است و چگونگی درک ویژگیهای این پدیده نیازمند رویکردی جزءنگر و ژرفکاوی در بنمایههای زایش، شکلگیری و تولید واحدهای زبانی است؛ ضرورتی که در گذر زمان با پیشرفت مداوم زبانشناسی و رشتههای مرتبط بیش از پیش رخ مینماید. پژوهش حاضر، تحلیلی نشانه - معناشناختی ...
بیشتر
در بررسی معناشناختی تطبیقی، شناخت زبان بهمثابة پدیدهای پیچیده و در حال تحوّل است و چگونگی درک ویژگیهای این پدیده نیازمند رویکردی جزءنگر و ژرفکاوی در بنمایههای زایش، شکلگیری و تولید واحدهای زبانی است؛ ضرورتی که در گذر زمان با پیشرفت مداوم زبانشناسی و رشتههای مرتبط بیش از پیش رخ مینماید. پژوهش حاضر، تحلیلی نشانه - معناشناختی از دو داستان ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی و الشّحاذ نوشتة نجیب محفوظ است و کوشیده است تا فرایند نشانه - معناشناختی این گفتمان را براساس الگوی مطالعاتی گرمس بررسی کند. وجه اشتراک این دو اثر، رهایی از وضعیّت موجود است، قهرمان رمان الشّحاذ (عمر الحمزاوی)، در پی آن است تا از بیماریای که به آن دچار شده و هیچ سبب طبیعی و هیچگونه عوارضی ندارد، رهایی یابد و برای رهایی و تغییر وضعیّت موجود میکوشد. در داستان ماهی سیاه کوچولو، ماهی کوچولو که قهرمان داستان است نیز در پی گذر از مرحلهای است که توقّف در آن را نابودی خود میداند. این وجه اشتراک، رهایی از وضع موجود، کنش کنشگر را به تکاپو وامیدارد و زایش معنایی صورت میگیرد، نوشتار پیش رو در پی بررسی عناصر اصلی و دخیل در تولید معنا در این دو اثر است؛ روش پژوهش، توصیفی - تحلیلی است.