ادبیات تطبیقی
الیاس نورایی؛ شیوا صادقی
چکیده
تحلیل گفتمان روایی یکی از راههای مؤثر و قابل اتکا در بررسی ساختاری داستان است که با تکیه بر توضیح و تفسیر راههای پرداخت روساخت یک متن روایی، راه را برای کشف معنا و مفهوم پنهان نویسنده فراهم میآورد. دو داستان کوتاه "پرلاشز" از پیرزاد و "آخر قصة غیر بیضا" از غادهالسمان، دارای زبان و سبک زنانه هستند و هر دو نویسنده سعی کردهاند با تمرکز بر ...
بیشتر
تحلیل گفتمان روایی یکی از راههای مؤثر و قابل اتکا در بررسی ساختاری داستان است که با تکیه بر توضیح و تفسیر راههای پرداخت روساخت یک متن روایی، راه را برای کشف معنا و مفهوم پنهان نویسنده فراهم میآورد. دو داستان کوتاه "پرلاشز" از پیرزاد و "آخر قصة غیر بیضا" از غادهالسمان، دارای زبان و سبک زنانه هستند و هر دو نویسنده سعی کردهاند با تمرکز بر شخصیت زنان در داستان خود، نوع نگرش زنان به جامعه را نشان دهند. این مقاله سعی دارد تا با بررسی تطبیقی این دو داستان، و ترسیم تکنیکهای گفتمان روایی آنها، علاوه بر کشف الگوی ساختاری، به معنا و مفهوم پنهان در متن نیز دست یابد. روش پژوهش، تحلیلی توصیفی بوده و با استناد به منابع کتابخانهای و مطالعۀ موردی نمونههای داستانی دو نویسنده، به ترسیم تفاوتها و شباهتهای این دو داستان بدون توجه به بحث تأثیر و تأثر بپردازد. در پایان مشخص شد که هر دو داستان، در کنار تفاوتهای محتوایی، از منظر ساختاری بسیار به هم نزدیک هستند و قابلیت بررسی از منظر تحلیل گفتمان روایی را دارند. بازگشتهای زمانی، تکرار، وقفۀ توصیفی، خلاصه، کانون بیرونی، راوی دانای کل، کانونیسازی دوگانه و عنصر گفتگو از مهمترین تکنیکهای روایی این دو داستان است. داستان السمان بر آشفتگی ذهنی و روحی شخصیت اصلی استوار است، اما داستان زویا پیرزاد، از حدت و صراحت لهجۀ السمان خالی است و سعی کرده است تا نوعی همراهی زن با مرد را به تصویر بکشد.
ادبیات تطبیقی
شیرین سروش؛ جهانگیر امیری؛ یحیی معروف؛ علی سلیمی
چکیده
ارتباط ادبیات با جامعه ازجمله موضوعات مورد توجه در پژوهشهای ادبی است؛ رابطه دوسویه سنّت و مدرنیته بهعنوان یک مسأله اجتماعی در رمانهای معاصر بازتاب یافته است و جامعه شناسی ادبیات سعی دارد این رابطه را شرح دهد. با ورود مدرنیته به ایران و کشورهای عربی، تقابلی آشکار بین آن و سنّتهای موجود در جامعه به وجود آمد و نویسندگان ...
بیشتر
ارتباط ادبیات با جامعه ازجمله موضوعات مورد توجه در پژوهشهای ادبی است؛ رابطه دوسویه سنّت و مدرنیته بهعنوان یک مسأله اجتماعی در رمانهای معاصر بازتاب یافته است و جامعه شناسی ادبیات سعی دارد این رابطه را شرح دهد. با ورود مدرنیته به ایران و کشورهای عربی، تقابلی آشکار بین آن و سنّتهای موجود در جامعه به وجود آمد و نویسندگان این تقابل را در آثارشان به تصویر کشیدند. از آنجا که زیرساختهای مشترک و شباهتهای فرهنگی عاملی برای تطبیق دو اثر ادبی است، این پژوهش با بررسی دو رمان أنا أحیا نوشتة لیلی بعلبکی و عادت میکنیم نوشتة زویا پیرزاد سعی دارد نظر آنها را با تکیه بر نظریه آنتونی گیدنز (در چهار حوزه فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و سیاست) نشان دهد. بررسی درونمایههای مشترک این دو رمان نشانگر تقابل و جدال میان باورهای سنّتی و مدرن درباره زنان است و شاخصهای سنّتی فرهنگی و اجتماعی بیشتر از عناصر مدرن در این دو رمان دیده میشود. تلاش شخصیت های اصلی زن رمان در تقابل میان باورهای نوگرای خود و سنّتهای حاکم بینتیجه میماند و بر اساس نظریة ساختار اجتماعی گیدنز که اعتقاد دارد سنّت در مدرنترین جوامع هم به حیات خود ادامه میدهد، در پایان این سنّتها هستند که مسیر آنها را تعیین میکنند و نویسندگان علیرغم گرایش زیاد به مدرنیته و نوگرایی، واقعیت اجتماعی زمانشان را بر شخصیتهای اصلی رمان تحمیل می کنند.
ادبیات تطبیقی
سمانه دهقانی؛ علی بشیری
چکیده
جریانهای فمینیستی، رویکرد برابری زن و مرد در جامعه است. نقد فمنیستی، به دنبال جلب توجه خوانندگان خود به وجود نابرابریهای جنسیتی در جامعه و فراخواندن آنان به سمت خوانشی متفاوت و اقدام در این خصوص است. محور اصلی رمانهای سندریلات مسقط اثر هدی حمد نویسنده عمانی و طعم گس خرمالو اثر زویا پیرزاد را زنان و دغدغههای آنان تشکیل میدهند. ...
بیشتر
جریانهای فمینیستی، رویکرد برابری زن و مرد در جامعه است. نقد فمنیستی، به دنبال جلب توجه خوانندگان خود به وجود نابرابریهای جنسیتی در جامعه و فراخواندن آنان به سمت خوانشی متفاوت و اقدام در این خصوص است. محور اصلی رمانهای سندریلات مسقط اثر هدی حمد نویسنده عمانی و طعم گس خرمالو اثر زویا پیرزاد را زنان و دغدغههای آنان تشکیل میدهند. با توجه به ریشهدار بودن باورها و رفتارهای مردسالارانه در جامعة عربی و ایرانی، هر دو نویسنده تحت تاثیر حقوق تضییعشده زنان در جوامع خود قرار گرفتهاند و سعی در انعکاس این باورها داشتهاند. این پژوهش با روشی توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر مکتب تطبیقی آمریکایی، درپی بررسی مفاهیم مشترک فمنیستی در میان این دو اثر و تحلیل و بررسی آن است. با بررسی هر دو رمان مشخص گردید که مفاهیم مردسالارانه، خشونت عاطفی، زن علیه زن و تلاش برای جلب رضایت مردان در آثار هر دو نویسنده انعکاس پیدا کرده است و هر دو نویسنده علیرغم تفاوت در ملیت و زبان، دغدغة زنانه داشتهاند و از جامعة مردسالارانه انتقاد کردهاند. نتایج پژوهش نشان میدهد زنانِ روایت پیرزاد، زنانی فعال هستند و شرایط زندگی خود را تغییر میدهند اما، زنان روایت حمد، زنانی منفعل اما آگاه از اوضاع خود هستند. حمد و پیرزاد در آگاهیبخشی برای مبارزه با «جنس دوم» واقع شدن زن، به شکل تقریبا مشابهی عمل کردهاند و هر دو، مبارزه با سیطره تفکر مردسالارانه را دنبال میکنند.