ادبیات تطبیقی
سید محمد رضی مصطفوی نیا؛ الهام بابلی بهمه؛ زینب محمدی
چکیده
عنصر زمان به عنوان یک مؤلفة بنیادی در ساختار روایت، نه تنها بازنمای رویدادهای واقعی یا خیالی ای بوده که نویسنده قصد بازآفرینی آنها را دارد، بلکه به مثابة یک نظام دلالتگر، سازنده و معنادهنده جهان ذهنی نویسنده است. این عنصر در یک ساختار رابطه ای هویت بخش متن بوده که بهعنوان الگویی، دیگر عناصرِ داستان را مدیریت ...
بیشتر
عنصر زمان به عنوان یک مؤلفة بنیادی در ساختار روایت، نه تنها بازنمای رویدادهای واقعی یا خیالی ای بوده که نویسنده قصد بازآفرینی آنها را دارد، بلکه به مثابة یک نظام دلالتگر، سازنده و معنادهنده جهان ذهنی نویسنده است. این عنصر در یک ساختار رابطه ای هویت بخش متن بوده که بهعنوان الگویی، دیگر عناصرِ داستان را مدیریت میکند تاجاییکه گفته شده شناخت گفتمان روایی در پرتو تشخیص دقیق عنصر زمان است. در پژوهش پیشرو رمان نیویورک80 اثر یوسف ادریس (1927) و داستانهای کوتاهِ از نیستان و دیگرستان اثر مهدی شجاعی (1339) با تمرکز بر مؤلفة زمان تحلیل تطبیقی میشوند. دلیل انتخاب این دو اثر، پرداختن به موضوعاتی با درونمایة اجتماعی در بافت فرهنگی متفاوت (مصر و ایران) است. حال، این جستار کوشیدهاست با تکیهبر مکتب ادبیات تطبیقی امریکایی و روش تحلیل محتوای کیفی (مضمونی) با چارچوب تحلیلیِ مقایسة شاخصه های زمان ژرار زنت (1930) کارکرد هنری زمان را در بازنمایی مسائل اجتماعی واکاوی کند. نتایج نشان دادهاست که بهطور کلی روایت در این کتابها منظم است. شتاب روایت اغلب ثابت و همسان است. بسامد مفرد الگوی مسلط است که بر خطی بودن روند تجربه در جهان مدرن تأکید دارد. هر دو نویسنده از دستور زبان روایی مشترکی برای منعکسکردن وضعیت بحرانی بهره بردهاند. با وجود اشتراک ساختاری، زمان در خدمت اهداف هنری و فکری متمایزی قرار گرفته است. در نیویورک 80 زمان فشرده و در از نیستان و دیگرستان زمان انعطاف پذیر و ذهنی است. در کل، در دو اثر، زمان یک مقوله ساختاری نیست، بلکه گفتمانی است که ایدئولوژی نویسنده در آن متجلی می شود.