ادبیات تطبیقی
رسول بلاوی؛ علی رضا پریزن
چکیده
الصورولوجیا هی حقل نقدی یُعنى بدراسة صورة الآخر کما تتجلى فی الخطابات الأدبیة والثقافیة، مرکّزاً على تمثلات الهویة والانطباعات المتبادلة بین الشعوب. وفی إطار الأدب المقارن، تتیح الصورولوجیا فهماً أعمق لتداخل الصور الثقافیة والتاریخیة، وکیفیة تشکیلها عبر منظور الکاتب تجاه الآخر. هذا الربط یعزز من إمکانیات التحلیل الثقافی والنقدی ...
بیشتر
الصورولوجیا هی حقل نقدی یُعنى بدراسة صورة الآخر کما تتجلى فی الخطابات الأدبیة والثقافیة، مرکّزاً على تمثلات الهویة والانطباعات المتبادلة بین الشعوب. وفی إطار الأدب المقارن، تتیح الصورولوجیا فهماً أعمق لتداخل الصور الثقافیة والتاریخیة، وکیفیة تشکیلها عبر منظور الکاتب تجاه الآخر. هذا الربط یعزز من إمکانیات التحلیل الثقافی والنقدی فی الأدب. یسعى هذا البحث إلى استکشاف أبرز الصور التی قدّمها الشیخ سلطان القاسمی للمعالم الإیرانیة التاریخیة والسیاحیة والثقافیة، ودراسة مدلولاتها الفنیة، مما یُسهم فی إدراک أکثر عمقاً لعلاقة الکاتب بالمکان الذی یصوّره، وکیفیة تجسیده لصورة الآخر. یعتمد البحث علی المنهج الوصفی– التحلیلی، حیث تم تتبّع المشاهد السردیة التی تشکّلت فیها صورة إیران، وتحلیلها وفقاً للأبعاد الجمالیة والثقافیة الکامنة فیها، وذلک استناداً إلى مفاهیم الصورولوجیا. توصّل البحث إلى أن الکاتب قدّم فی کتابه صورة شاملة وإیجابیة لإیران، حیث رسم معالم تاریخیة عریقة تعبّر عن عمق الحضارة الإیرانیة، وقد أبرز جمال الطبیعة المتنوّعة التی تشمل المناطق الساحلیة والزراعیة، إلى جانب تسلیط الضوء على القیم الاجتماعیة والثقافیة مثل الضیافة والکرم التی تمیّز المجتمع الإیرانی. تعکس هذه الصور المتنوعة تمثیلاً صورولوجیاً یعزز فهم العلاقة بین الإنسان والمکان، ویسهم فی تعزیز التواصل الثقافی بین الشعوب ضمن إطار الأدب المقارن.
ادبیات تطبیقی
عاطفه رحمانی؛ مهین حاجی زاده؛ عبدالاحد غیبی
چکیده
نظریه نشانهشناسی منطقی گیرو بخشی از نظریه نشانهشناسی اوست که طی آن رمزگانها را به سه دسته منطقی، زیبایی شناسانه و اجتماعی تقسیم کرده است. رمزگانهای منطقی، مبتنی بر تجربه عقلی-عینی انسانها هستند و با رابطه علی و معلولی پدیدهها سر و کار دارند. از آن جایی که این نظریه را در تحلیل اشعار و متون ادبی نیز میتوان استفاده کرد، پژوهش ...
بیشتر
نظریه نشانهشناسی منطقی گیرو بخشی از نظریه نشانهشناسی اوست که طی آن رمزگانها را به سه دسته منطقی، زیبایی شناسانه و اجتماعی تقسیم کرده است. رمزگانهای منطقی، مبتنی بر تجربه عقلی-عینی انسانها هستند و با رابطه علی و معلولی پدیدهها سر و کار دارند. از آن جایی که این نظریه را در تحلیل اشعار و متون ادبی نیز میتوان استفاده کرد، پژوهش حاضر که با روش تحلیلی-توصیفی انجام شده، اشعار عزالدین میهوبی و احمد شاملو را بر مبنای نظریه نشانهشناسی منطقی گیرو و بر اساس مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، تحلیل کرده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که رمزگانهای منطقی در اشعار دو شاعر در رمزگانهای عملی، معرفتشناختی و پیرازبانی تجلی یافتهاند. استفاده از خون شهدا در قالب رمزگان عملی در شرایطی که کشور در خفقان و ظلمت به سر میبرد به عنوان محرکی برای تنظیم حرکت جمعی مردم در برابر حاکمان ظالم است. به کارگیری کهن الگوی مسیح در قالب رمزگان معرفت شناختی که نویدبخش و تداعی کننده غم و اندوه است، وضعیت اندوهناک وطن دو شاعر را مجسم میکند. رمزگانهای پیرازبانی نیز به صورت رمزگانهای هموندی، فاصله ای و جایگزین های زبان به کار رفته اند؛ این موارد از وجوه تشابه در اشعار این دو شاعر است که در پرتو رمزگانهای منطقی مورد واکاوی قرار گرفته است و به کمک هر یک از رمزگانها می توان به لایه های پنهانی معنا و مفاهیم شعری آنان دست یافت. نوع احساسات شعری (شخصی و اجتماعی) و تفاوت فرهنگی و مذهبی از وجوه اختلافی اشعار این دو شاعر است.
ادبیات تطبیقی
مهدی یاری؛ سید مهدی نوری کیذقانی؛ مهدی خرمی سرحوضکی؛ حسین شمسآبادی
چکیده
این پژوهش با هدف بررسی مؤلفۀ «مقاومت در برابر فرهنگپذیری» در شخصیتهای دو عارف بزرگ اسلامی، سهروردی و ابن عربی، در دو رمان فارسی و عربی انجام شده است. مبنای نظری تحقیق، نظریۀ هرم نیازهای آبراهام مازلو است که یکی از مهمترین نظریات شخصیتشناسی در روانشناسی انسانگرا به شمار میرود. بر اساس این نظریه، انسان پس از تأمین نیازهای ...
بیشتر
این پژوهش با هدف بررسی مؤلفۀ «مقاومت در برابر فرهنگپذیری» در شخصیتهای دو عارف بزرگ اسلامی، سهروردی و ابن عربی، در دو رمان فارسی و عربی انجام شده است. مبنای نظری تحقیق، نظریۀ هرم نیازهای آبراهام مازلو است که یکی از مهمترین نظریات شخصیتشناسی در روانشناسی انسانگرا به شمار میرود. بر اساس این نظریه، انسان پس از تأمین نیازهای اولیه، به مرحلۀ خودشکوفایی میرسد و در این مرحله، ویژگیهایی چون استقلال، اصالت، و مقاومت در برابر فرهنگپذیری را از خود بروز میدهد. روش پژوهش، توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر استقـرای ناقص است. در این راستا، دو رمان قلندر و قلعه (دربارۀ سهروردی) و موت صغیر (دربارۀ ابن عربی) بهصورت تطبیقی بررسی شدهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در هر دو رمان شخصیتهای اصلی، مسیر رشد را از سطوح ابتدایی هرم نیازها آغاز کرده و در نهایت به مرحلۀ خودشکوفایی رسیدهاند. در این مرحله، آنان با نقد برخی اندیشههای رایج، مقابله با قدرتهای حاکم، و بیاعتنایی به عرف اجتماعی، نمونههای بارزی از مقاومت در برابر فرهنگپذیری را نشان میدهند. در نتیجه، میتوان گفت مقاومت در برابر فرهنگپذیری، مؤلفهای اساسی در تبیین شخصیت خودشکوفای این دو عارف است.
ادبیات تطبیقی
احمد لامعی گیو؛ سمیه اقبالی نسب
چکیده
فصل بهار، یکی از موضوعات اصلی در حوزة وصف است که از دیرباز در ادبیّات، به شیوههایی خلاّقانه، ظهور و بروز یافته است. صفی الدّین حلّی، شاعر ادبیّات عربی و منوچهری دامغانی، شاعر ادب فارسی در توصیف بهار، چکامههایی ارزنده و زیبا سرودهاند. آنها ضمن آشنایی با علوم موسیقی، با بهرهگیری از توانایی ستودنی خود در مشاهدة طبیعت باطراوت ...
بیشتر
فصل بهار، یکی از موضوعات اصلی در حوزة وصف است که از دیرباز در ادبیّات، به شیوههایی خلاّقانه، ظهور و بروز یافته است. صفی الدّین حلّی، شاعر ادبیّات عربی و منوچهری دامغانی، شاعر ادب فارسی در توصیف بهار، چکامههایی ارزنده و زیبا سرودهاند. آنها ضمن آشنایی با علوم موسیقی، با بهرهگیری از توانایی ستودنی خود در مشاهدة طبیعت باطراوت و دنیای شگفتانگیز پیرامونشان توانستهاند مظاهر بهار را زیباتر از آنچه در واقعیّت است، به تصویر آورند. پژوهش حاضر کوشیده است تا به شیوة کتابخانهای به تبیین جایگاه ادبی دو شاعر شهیر بپردازد و بارزترین مضامین توصیف بهار در اشعار آنان را با رویکرد تحلیلی- تطبیقی، مطابق مکتب ادبیّات تطبیقی فرانسه مورد بررسی قرار دهد. نتایج پژوهش نشان میدهد که شاعران، با بهرهگیری از هنر و توانمندی شگفت خود در توصیف دگرگونیهای بهار، تصاویری نو و بدیع آفریدهاند. مفاهیمی چون رستاخیز طبیعت، ابرهای گهربار، آسمان نیلگون، رودهای خروشان، آوای پرندگان، جوانهها و شکوفههای رنگین، گلهای رنگارنگ، نسیم خوشبو، فضای عطرآگین بوستان، در اشعار شاعران، بیشترین بسامد را دارد. به نظر میرسد منوچهری، حتّی در مدایح خود، وصف بهار را از یاد نمیبرد، امّا در شعر حلّی، مدح ممدوح، گاه در میان توصیف بهار، جلوهای پُررنگتر دارد.
ادبیات تطبیقی
زیبا محمودی؛ علیرضا منوچهریان؛ محمدحسن حسنزاده نیری؛ غلامرضا مستعلی پارسا
چکیده
تحلیل و مقایسۀ متون با یکدیگر در حوزۀ نقد و نظریه یکی از روشهای جدید و کاربردی تحقیق به شمار میرود، در این راستا نظریۀ بینامتنیت بسیار مورد توجه منتقدین آثار کلاسیک و جدید است که با ادبیات تطبیقی نیز ارتباط تنگاتنگی دارد، عمدهترین مسأله در نظریۀ بینامتنیت کشف شباهتهای متون است و دانشمندان این نظریه معتقدندکه متن نظامی بسته ...
بیشتر
تحلیل و مقایسۀ متون با یکدیگر در حوزۀ نقد و نظریه یکی از روشهای جدید و کاربردی تحقیق به شمار میرود، در این راستا نظریۀ بینامتنیت بسیار مورد توجه منتقدین آثار کلاسیک و جدید است که با ادبیات تطبیقی نیز ارتباط تنگاتنگی دارد، عمدهترین مسأله در نظریۀ بینامتنیت کشف شباهتهای متون است و دانشمندان این نظریه معتقدندکه متن نظامی بسته نیست و متون در حال گفتوگو با یکدیگر هستند و هیچ متنی بدون پیشمتن به وجود نیامده و هر متنی بر پایۀ متون پیشین خلق شده است، از این رو تطبیق متون ادبی ملل گوناگون ممکن است سبب کشف مضامین مشترک میان آثار شاعران و نویسندگان با یکدیگر شود. یکی از شعرای غزلسرای عرب که در قرن هفتم میزیسته، شابظریف است که معاصر با سعدی و متقدم بر حافظ است. اصلیترین مضمون در دیوان او عشق و بیان احوال عاشق و معشوق است. اشعار او شباهتهای مضمونی گوناگونی با غزلیات حافظ و کلیات سعدی دارد که شامل مواردی مانند نصیحتناپذیری عاشق، وفای عهد، اشکریزی عاشق، دیدار عاشق و معشوق، فراق و... است. از این روی در این جستار با بهره جستن از نظریۀ بینامتنیت کریستوا به تحلیل و بررسی برخی از موارد قرابت و تشابه مضامین شابظریف با کلیات سعدی و حافظ پرداخته و نمونههایی از وحدت و تقارب مضامین آنان را بیان کردهایم.
ادبیات تطبیقی
علی اکبر نورسیده؛ علی باقری؛ محمد فاطمی
چکیده
نشانهشناسی پییرگیرو به عنوان یک نظریه گفتمان محور، نشانههای زبانی را در متن بر اساس رمزگانی که بدانها تعلق میگیرد مورد واکاوی قرار میدهد. رمزگان زیباییشناختی در الگوی گیرو بر اساس نشانههای القائی در شعر که با خیال و عواطف انگیخته شده سرو کار دارد لذا به نشانههای چند معنایی و مبهم، که ذهن و روان انسان با آن ...
بیشتر
نشانهشناسی پییرگیرو به عنوان یک نظریه گفتمان محور، نشانههای زبانی را در متن بر اساس رمزگانی که بدانها تعلق میگیرد مورد واکاوی قرار میدهد. رمزگان زیباییشناختی در الگوی گیرو بر اساس نشانههای القائی در شعر که با خیال و عواطف انگیخته شده سرو کار دارد لذا به نشانههای چند معنایی و مبهم، که ذهن و روان انسان با آن مواجه است، چهارچوب مشخصی میدهد که در این حالت تحلیلگر با نشانههایی روبه رو است که به شکل نظامی در آمدهاند. رنگ سبز از جمله نشانههایی القائی و انگیخته شعری در شعر قیصرامین پور و أمل دنقل دو شاعر نامی عربی فارسی است که با خلق فضای تخیّل آمیز و ایجاد تقابلهای دوگانه سبب زیبایی و تضمن معنایی وبعضا چند معنایی میشود. از این رو مقاله حاضر میکوشد تا با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی دلالت رنگ سبز را در شعر أمل دنقل و قیصر امین پور به عنوان یک نشانه زبانی چند لایه در سایه رمزگان زیبایی شتاسی پییر گیرو تحلیل کند. نتایج پژوهش نشان میدهد که رنگ واژه سبز در آراء دو شاعر از اهمیت ویژهای برخودار است و در مواردی از این رنگ به عنوان نماد عواطف و احساسات قلبی و همینطور عنصر معنوی و قدسی یاد میکنند. با توجه به معنای اصلی رنگ سبز به عنوان نماد طبیعت، هر دو شاعر در مقام مقایسه بین روستا و شهر، ضمن برتری دادن روستا بر شهر، آرامش و آسایش را از جمله نشانگان رنگواژه سبز قلمداد میکنند.علاوه بر این رنگواژه سبز درآثار مورد مطالعه نماد زندگی، امید، باروری، تازگی و زندهدلی است که هر کدام برای بیان مقاصد و افکار منحصر به فردی در قالب «خیزش و زایش»ارائه گردیده است.
ادبیات تطبیقی
کمال رسولیان؛ فاطمه مدرسی
چکیده
دو نویسنده ادبیات داستانی ایران و مصر، غلامحسین ساعدی و نجیب محفوظ، در دو اثر همنام خود با عنوانِ گدا، به موضوعات اجتماعی مهمی در برخوردِ جامعه با پدیدة مدرنیته پرداخته اند. پژوهش حاضر، با تکیه بر دیالکتیک هگل، به تحلیل تطبیقی ایندو اثر، پرداخته و برنهاد (تز) سنت، برابرنهاد (آنتیتز) مدرنیته و همنهاد (سنتز) پیامدهای اینتعارض ...
بیشتر
دو نویسنده ادبیات داستانی ایران و مصر، غلامحسین ساعدی و نجیب محفوظ، در دو اثر همنام خود با عنوانِ گدا، به موضوعات اجتماعی مهمی در برخوردِ جامعه با پدیدة مدرنیته پرداخته اند. پژوهش حاضر، با تکیه بر دیالکتیک هگل، به تحلیل تطبیقی ایندو اثر، پرداخته و برنهاد (تز) سنت، برابرنهاد (آنتیتز) مدرنیته و همنهاد (سنتز) پیامدهای اینتعارض را در دو جامعه ایران و مصر واکاوی میکند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که در داستان «گدا»ی ساعدی، سنت از طریق احترام به خانواده، پایبندی به ارزشهای روستایی و اعتقادات مذهبی نمایان است و مدرنیته با فروپاشی کانون خانواده، گسترش فساد اخلاقی و بیاعتنایی به دین، برابرنهاد آن را شکل میدهد. در «الشّحاذ»، سنت در وفاداری خانوادگی، نوستالژی گذشته و سادگی و صمیمیت روستایی تجلی مییابد، درحالیکه مدرنیته با علمزدگی، سردی روابط اجتماعی و بیحرمتی به مقدسات در تقابل با آن، قرار میگیرد. دیالکتیک هگل نشان میدهد که این تضادها بهمثابه نیروی محرکهای در بطن تاریخ عملکرده که نطفههای یکدیگر را در خود پرورش میدهند. پیامد این صیرورت (سنتز) در هر دو اثر، اضطراب، ترس و تنهایی است که در ارتباط با عُمرحمزاوی، شخصیت اصلی الشّحاذ، بهشکلِ پوچی و گمگشتگی در معنای زندگی نیز، تجلیمییابد. جستار پیشِرو، با رویکردی توصیفی-تحلیلی، ضمن برجستهسازی جنبههای منفی مدرنیته، نشان میدهد که هر دو نویسنده با نگاهی انتقادی، گذارِ ناتمام از سنت به مدرنیته را بهتصویرکشیده و عمیقاً به تبعات اجتماعی این تحول پرداختهاند.
ادبیات تطبیقی
هدیه قاسمی فرد؛ ناصر زارع؛ محمدجواد پورعابد؛ رسول بلاوی
چکیده
تُعرف کلمة واحدة بالکلمة المرکزیّة فی جمیع اللغات، ولکن هذه الکلمة هی مصدر الکلمات الأخرى الّتی تظهر فی النص بنفس المعنى ولکنها تستند إلى وجهة نظر المتحدث/ الکاتب/ الشاعر فی إطار بارز وشکل جدید، والّتی تسمّى الکلمات الموسومة. یُعدُّ ودیع سعادة وحافظ موسوی من الشعراء الّذین تحتوی أشعارهم على عدید من المفردات الموسومة، والّتی تتشابه ...
بیشتر
تُعرف کلمة واحدة بالکلمة المرکزیّة فی جمیع اللغات، ولکن هذه الکلمة هی مصدر الکلمات الأخرى الّتی تظهر فی النص بنفس المعنى ولکنها تستند إلى وجهة نظر المتحدث/ الکاتب/ الشاعر فی إطار بارز وشکل جدید، والّتی تسمّى الکلمات الموسومة. یُعدُّ ودیع سعادة وحافظ موسوی من الشعراء الّذین تحتوی أشعارهم على عدید من المفردات الموسومة، والّتی تتشابه من حیث البنیة والمدلول لدرجة یمکن اعتبار استخدامها من الحیل الأدبیة لقصائد الشاعرین. تحاول هذه الدراسة القائمة على المنهج الوصفی التحلیلی دراسة بنیة الکلمات الموسومة فی قصائد ودیع سعادة وحافظ موسوی، والتعبیر عن أهمّ مدلولات هذه الکلمات معتمدةً فی تطبیقها على المدرسة الأمریکیّة للأدب المقارن. أظهرت دراسة قصائد الشاعرین النثریّة أنّهما، بالإضافة إلى الجملة الموسومة عرضا الکلمات الموسومة لقصائدهما فی شکل ترکیبات وصفیّة، وإضافیّة بلغة بسیطة وغیر معقدة. الکلمات الموسومة فی قصائد الشاعرین إما أنّها مستخرجة من العالم وظروف المجتمع، أو أنّها متأثرة بجمال الطبیعة. لذلک، یوظف الشاعران تقنیتی التشبیه، والاستعارة لخلق کلمات وجمل موسومة تنسب أحیاناً بعض الخصائص البشریّة إلى أشیاء وعناصر الطبیعة، وتجسد أحیاناً المستحیلات بمساعدة التاریخ. وهکذا یوفران ظروفاً للتواجد الفعّال للقرّاء فی النص وتحویل نصوصهما إلى نصوص مفتوحة. إنّ تصویر معاناة الإنسان المعاصر وألمه هو المدلول السائد للکلمات الموسومة فی هذه القصائد.
ادبیات تطبیقی
عبدالله عابدی خواه؛ علی ضیغمی؛ رضا قلی پور
چکیده
با بررسی آثار شاعران و نویسندگان در طول تاریخ با ادیبان و شاعرانی مواجه میشویم که از وضعیت موجود جامعۀ خود در زمینه های مختلف بیزاری جسته اند. این ناقدان بهدلیل برخورداری از روحیهای انتقادی نمی توانند بهراحتی از این ناهنجاریها بگذرند؛ بنابراین به شیوه های گوناگون بسته به شرایط حاکم بر جامعه، کاستیها و انحرافات ...
بیشتر
با بررسی آثار شاعران و نویسندگان در طول تاریخ با ادیبان و شاعرانی مواجه میشویم که از وضعیت موجود جامعۀ خود در زمینه های مختلف بیزاری جسته اند. این ناقدان بهدلیل برخورداری از روحیهای انتقادی نمی توانند بهراحتی از این ناهنجاریها بگذرند؛ بنابراین به شیوه های گوناگون بسته به شرایط حاکم بر جامعه، کاستیها و انحرافات را به منظور آگاهکردن مردم و اصلاح این ناهنجاریها مورد انتقاد قرار می دهند. در این ارتباط ابوالعلاء معرّی و عبید زاکانی دو تن از ادیبان بزرگ در ادب عربی و فارسی هستند که ناهنجاریهای اخلاقی و اجتماعی دوران خود را در قالب نقد اجتماعی بیان کردهاند. لذا در این پژوهش بر اساس«روش تطبیقی» نقد هر یک از این دو شاعر بر اوضاع اجتماعی دوران خود را مورد بررسی قرارداده ایم که با بررسی زمینه های مشترک اجتماعی در اشعار این دو شاعر دریافتیم، هر دو از شعر خود به عنوان سلاحی برنده برای بیان مسائل اجتماعی استفاده کرده تا بتوانند ناهنجاری هایی نظیر: بی عدالتی و ستمگری طبقات حاکم، حیله و فریبکاری، زهد ریایی، جهل و سادگی مردم و دیگر انحرافات موجود در جامعۀ خود را مورد انتقاد قرار دهند.
ادبیات تطبیقی
حمید آقاجانی؛ فاطمه کریمی
چکیده
شرایط سیاسی و اجتماعی ملل مختلف همواره دو شریان مهم در انتقال فرهنگ و ادبیات به قلمرو یکدیگر بوده است. در دورۀ اسلامی نفوذ دستگاههای سیاسی اعراب مسلمان در مرزهای ایران، سبب شد که به صورت خودکار سیاست، فرهنگ و ادبیات دو ملل بر یکدیگر اثر بگذارد و عالمان، دانشمندان و ادیبانی فرهیخته ظهور یابند که امروزه نیز در نوع خود منحصر به فردند. ...
بیشتر
شرایط سیاسی و اجتماعی ملل مختلف همواره دو شریان مهم در انتقال فرهنگ و ادبیات به قلمرو یکدیگر بوده است. در دورۀ اسلامی نفوذ دستگاههای سیاسی اعراب مسلمان در مرزهای ایران، سبب شد که به صورت خودکار سیاست، فرهنگ و ادبیات دو ملل بر یکدیگر اثر بگذارد و عالمان، دانشمندان و ادیبانی فرهیخته ظهور یابند که امروزه نیز در نوع خود منحصر به فردند. از ادبای کم نظیر دو ادبیات فارسی و عربی می توان به نظامی عروضی و ابوبکر صولی اشاره کرد. نظامی از مؤلفان شناخته شدۀ ادبیات فارسی کوشیده در چهار مقاله وظایف چهار طبقۀ مهم در دستگاه سیاسی حکومت را معرفی کند که یکی از این طبقات مختص به دبیری و شرایط و صفات آن است. همچنین ابوبکر صولی در کتاب، ادب الکُتّاب، کوشیده به اهمیت وظایف دبیر در دستگاه سیاسی بپردازد. وی در آموزههای خود وجوه اشتراکی با نظامی عروضی دارد که البته این بدان معنا نیست دو مؤلف از یکدیگر اثر پذیرفته اند؛ چه بسا نفوذ فرهنگ دو ملل در قلمرو یکدیگر سبب شده تشابهاتی در آموزه های ایشان یافت شود که در کنار وجوه افتراق این تعالیم، قابل تأمل و بررسی است. بنابراین پژوهش پیشرو کوشیده در چشماندازی تطبیقی و با هدف شناخت همگونی ها و ناهمگونی های این دو اثر، آنها را مورد نقد و تطبیق قرار دهد.
ادبیات تطبیقی
علی اکبر احمدی چناری؛ دکتر فواد عبدالله زاده
چکیده
ترسیم جنبه های ادبی و اجتماعی شخصیت مشاهیر ادبیِ جهان در ادبیات ملی، یک جریان مرسوم است. مطالعه درباره چگونگیِ این بازنمایی، یکی از زمینه های قدیمیِ پژوهش در ادبیات تطبیقی است و ادبایی که به معرفی و شناساندن شخصیتهایی از ادبیاتهای دیگر به مخاطبان ادبیات ملی می پردازند، واسطه یا میانجی نامیده می شوند. از آلفونس دولامارتین، ...
بیشتر
ترسیم جنبه های ادبی و اجتماعی شخصیت مشاهیر ادبیِ جهان در ادبیات ملی، یک جریان مرسوم است. مطالعه درباره چگونگیِ این بازنمایی، یکی از زمینه های قدیمیِ پژوهش در ادبیات تطبیقی است و ادبایی که به معرفی و شناساندن شخصیتهایی از ادبیاتهای دیگر به مخاطبان ادبیات ملی می پردازند، واسطه یا میانجی نامیده می شوند. از آلفونس دولامارتین، بهعنوان یکی از بزرگان مکتب ادبی رمانتیسم نام برده می شود که شخصیت و دیدگاه های مکتبی او منبع الهام بسیاری از پیروان رمانتیسم فرانسوی در ادبیات جهان است. صلاح لبکی (1906-1955)، شاعر لبنانی که یکی از پیشگامان مکتب رمانتیسم در ادبیات معاصر عرب به شمار میرود، با الهام از شخصیت و سفر تاریخی لامارتین به لبنان، قصیدهای تحت عنوان لامرتین سروده است که در آن جنبه های مختلف شخصیت وی را در پرتو دیدگاه و جهان بینی رمانتیکیِ خود، بازنمایی کرده است. جستار حاضر، بر آن است تا بر مبنای روش توصیفی- تحلیلی، چگونگی و چرایی ترسیم چهره و شخصیت لامارتین را در سروده مورد اشاره، نشان دهد. یافته های پژوهش نشان از آن دارد که قصیدۀ مورد مطالعه، یک گزارش منظومِ صرف و توصیف ساده از زندگی شاعر نیست؛ بلکه صلاح لبکی حوادث و جنبههای ادبی و اجتماعی شخصیت لامارتین را ابزاری برای بازنمایی او به عنوان سمبل جهانبینی رمانتیکی قرار داده است تا نقشی در معرفی مکتب رمانتیسم وبزرگان آن به مخاطبان شعر معاصر عربی داشته باشد.
تورج زینی وند؛ روژین نادری
چکیده
سعید علّوش منتقد و مترجم مغربی از پژوهشگران برجسته ادبیّات تطبیقی در جهان عرب بهشمار میآید. آثار وی در این حوزه در معرّفی مکتبهای مطرح ادبیّات تطبیقی و کتابشناسی این دانش در جهانعرب نقش اساسی داشته است. علّوش در ادبیّات تطبیقی معاصر، بیشتر در مسیر تحقّق پنج هدف اساسی حرکت نموده است؛ الف: معرّفی تاریخچه و نقد مکتبهای ...
بیشتر
سعید علّوش منتقد و مترجم مغربی از پژوهشگران برجسته ادبیّات تطبیقی در جهان عرب بهشمار میآید. آثار وی در این حوزه در معرّفی مکتبهای مطرح ادبیّات تطبیقی و کتابشناسی این دانش در جهانعرب نقش اساسی داشته است. علّوش در ادبیّات تطبیقی معاصر، بیشتر در مسیر تحقّق پنج هدف اساسی حرکت نموده است؛ الف: معرّفی تاریخچه و نقد مکتبهای مشهور ادبیّات تطبیقی. ب: نقد فرهنگی ادبیّات تطبیقی. ج: بررسی وضعیّت کنونی ادبیّات تطبیقی در جهان عرب و چالشهای فراروی آن. د: تأکید بر نظریه اسلامی ادبیّات تطبیقی. هـ: نقش ترجمه در ادبیّات تطبیقی. لذا این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی برآن است ضمن معرفی سعید علّوش، به تحلیل دیدگاههای وی در باب ادبیات تطبیقی عربی نیز بپردازد که درنهایت به این مهم رهیافت هاست، که علّوش ضمن در پیش گرفتن اهداف نامبرده و برجسته نمودن نقش عرب در ادبیّات تطبیقی غرب، نقصها و اشتباهاتی چند در آثار و گفتههای خویش داشته است؛ ازجمله آنکه علّوش بعد از نوشتن رساله دکتری و چاپ آن کار جدیدی نکرد و تمام کارهای چاپ شده وی تکرار مطالب رسالة دکتری است. متهم کردن مجله الدراسات الادبیه و تلاشهای محمد محمدی به تلاش برای تقویت جنبش امل از اشتباهات فاحش کتاب مکونات الادب المقارن و مدارس الادب المقارن است که با روح علمی سازگاری ندارد و نیز پریشانی نویسنده در کاربرد واژگان غلوآمیزی چون مکتب اسلاوی و عربی هم از دیگر اشکالات کار اوست.
ادبیات تطبیقی
احمد لامعی گیو؛ وجیهه زمانی بابگهری
چکیده
بنابر دیدگاه یونگ، روانشناس سوئیسی، ضمیر ناخودآگاه بشر یک سویة جمعی دارد که آکنده از کهنالگوهای موروثی از نیاکان اوست. این میراث میتوانند بر افکار و احساسات بشر تأثیر بگذارند. یکی از آن کهنالگوها آنیما نام دارد که به شخصیت زن پنهان در وجود هر مردی اطلاق میشود. در آثاری که برآمده از احساسات مردانه هستند، بهویژه آثاری ...
بیشتر
بنابر دیدگاه یونگ، روانشناس سوئیسی، ضمیر ناخودآگاه بشر یک سویة جمعی دارد که آکنده از کهنالگوهای موروثی از نیاکان اوست. این میراث میتوانند بر افکار و احساسات بشر تأثیر بگذارند. یکی از آن کهنالگوها آنیما نام دارد که به شخصیت زن پنهان در وجود هر مردی اطلاق میشود. در آثاری که برآمده از احساسات مردانه هستند، بهویژه آثاری که مضمونی عاشقانه دارند، بهتر میتوان ردّ پای آنیما را دید؛ زیرا در این آثار، زنِ درون مرد، مجال یافته تا خود را به مرحلۀ ظهور و بروز رساند. نوشتار پیش رو با روش تحلیلی - تطبیقی و با رویکرد تطبیقی مکتب آمریکایی که شباهت آثار ادبی را ناشی از مشترکات روان همۀ انسانها میداند، به بررسی موشکافانة این کهنالگو در اشعار عاشقانة دو شاعر عشقپرداز معاصر، یعنی محمود درویش و فریدون مشیری میپردازد. نتایج حاصل از پژوهش نشان میدهد که میتوان از آنیما بهعنوان مبنای مشترک در تطبیق اشعار دو شاعر استفاده کرد؛ زیرا با اینکه آنها از دو فرهنگ و نژاد مختلف هستند؛ امّا بهطور مشترک، بسیاری از کارکردها و فرافکنیهای مثبت و منفی آنیما را بهکار بردهاند. وقتی احساس غم، ترس، پوچی و مرگ دارند، در سیطرۀ آنیمای منفی قرار دارند و آنگاه که همسر ِدل و بانوی رؤیاهای خویش را سراپا همه خوبی و زیبایی مینامند و در آرزوی وصال او هستند، تحت سلطۀ آنیمای مثبت خویش هستند.
ادبیات تطبیقی
شهرام دلشاد
چکیده
رستم از بارزترین شخصیتهای ادبیات حماسی ایران است که در متون حماسی ادبیات فارسی بهویژه شاهنامة فردوسی منزلت و جایگاه درخور ویژهای دارد، امّا این بدین معنا نیست که آثار دیگری که در راستای گزارش پهلوانان حماسی ایران به نگارش درآمدهاند، به همان اندازه در تبیین جایگاه وی کوشیدهاند. این اهمال و بیتوجّهی بهوسیلة بسیاری ...
بیشتر
رستم از بارزترین شخصیتهای ادبیات حماسی ایران است که در متون حماسی ادبیات فارسی بهویژه شاهنامة فردوسی منزلت و جایگاه درخور ویژهای دارد، امّا این بدین معنا نیست که آثار دیگری که در راستای گزارش پهلوانان حماسی ایران به نگارش درآمدهاند، به همان اندازه در تبیین جایگاه وی کوشیدهاند. این اهمال و بیتوجّهی بهوسیلة بسیاری از نویسندگان عربی - اسلامی که در زمینههای دینی و فرهنگی جدید سر برآوردهاند، پدیدهای عجیب و شگفتانگیز نیست، امّا دگرگشت و اهمال آن در شاهنامه ثعالبی که نزدیکترین متن عربی - اسلامی به شاهنامه است و توسّط ادیبی از نیشابور که در خراسان میزیسته و از منابع مشترکی با ابوالقاسم فردوسی در تدوین تاریخ حماسی ایران بهره برده و از جهتهای زیادی همچون نامها، توصیفات، رویدادها با آن مشترک است، شگفتانگیز و جای بحث و بررسی دارد. پژوهش حاضر میکوشد، بهنقد و ارزیابی فرایند کاستهشدن جایگاه رستم و دگرگشت شخصیت تهمتن در کتاب غرر الملوک ثعالبی بپردازد و علّتها و جلوههای آن را در مقایسه با شاهنامه فردوسی به بوتة نقد و تطبیق بکشاند. براساس یافتهها، با تکیه بر فرضیة بازآفرینی رستم در شاهنامه و اشتراک منابع فردوسی و ثعالبی، عواملی همچون مغایرت مبنایی شرح پهلوانی فردوسی با کتاب شرح شاهان ثعالبی، رویکرد تاریخی و دینی وی، تضاد گفتمانی و نگرشی میان شاعر و مورخ در رابطه با تجسّم ابرقهرمانان حماسی، در دگرگشت این شخصیت حماسی در متن عربی، مورد بحث نقش بسزایی دارد. لازم به ذکر است که روش بهکاررفته در نوشتار پیش رو، توصیفی - تحلیلی برپایة مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی است.
آمنه فروزان کمالی؛ علی اصغر قهرمانی مقبل؛ رسول بلاوی؛ ناصر زارع
چکیده
واکاوی متون برمبنای نظریههای جدید نقد ادبی، یکی از روشهای دستیابی به جنبههای ساختاری آنها در عصر حاضر است. ازجمله این نظریهها، مدل ارتباطی یاکوبسن، زبانشناس روسی است. یاکوبسن به مسائل ساختار زبانی در شعر توجّه داشته و شعر را جزء جداییناپذیر زبانشناسی دانسته است. وی ارتباط را از راه شش کارکرد عاطفی، ترغیبی، همدلی، ارجاعی، ...
بیشتر
واکاوی متون برمبنای نظریههای جدید نقد ادبی، یکی از روشهای دستیابی به جنبههای ساختاری آنها در عصر حاضر است. ازجمله این نظریهها، مدل ارتباطی یاکوبسن، زبانشناس روسی است. یاکوبسن به مسائل ساختار زبانی در شعر توجّه داشته و شعر را جزء جداییناپذیر زبانشناسی دانسته است. وی ارتباط را از راه شش کارکرد عاطفی، ترغیبی، همدلی، ارجاعی، فرازبانی و ادبی زبان تعریف کرده است. پژوهش حاضر میکوشد بهصورت تطبیقی و با رویکرد توصیفی - تحلیلی، به جستجوی ساختار زبان و کارکردهای اساسی آن از منظر مدل ارتباطی یاکوبسن در اشعار سنیه صالح (1935-1985) شاعر معاصر اهل سوریه و طاهره صفارزاده (1315-1387) شاعر معاصر ایرانی بپردازد. یافتهها نشان میدهد، با توجّه به ویژگیهای شعری و همچنین مضامین موجود در دیوان «دیدار صبح» از صفارزاده، وجه غالب نقشهای زبانی در آن بهترتیب نقشهای؛ ارجاعی، ترغیبی و ادبی است، چنانکه نقشهای عاطفی، ادبی و ارجاعی از نقشهای غالب کلامی در دیوان «الزمن الضیق» از سنیه صالح است. بررسی فرایند ارتباط در دیوانهای هر دو شاعر در آشنایی بهتر و بیشتر با نگرش و عقاید و اندیشۀ شاعران مؤثّر افتاده است.
وحید سبزیان پور؛ هدی رضایی؛ فریده احمدی
چکیده
ادبیات فارسی و عربی گنجینه گرانبهایی از حکمت و معرفت است؛ مفاهیم اخلاقی و انسانی در این دو ادب برگرفته از فرهنگ اسلامی و قرآنی و نیز میراث فرهنگی ایرانیان پیش از اسلام است. صبر یکی از مفاهیمی است که در فرهنگ اسلامی، عربی و فارسی از زوایای مختلفی مورد توجّه حکیمان، شاعران و گویندگان قرار گرفته است، ازجمله توصیه به صبر، آثار و نتایج ...
بیشتر
ادبیات فارسی و عربی گنجینه گرانبهایی از حکمت و معرفت است؛ مفاهیم اخلاقی و انسانی در این دو ادب برگرفته از فرهنگ اسلامی و قرآنی و نیز میراث فرهنگی ایرانیان پیش از اسلام است. صبر یکی از مفاهیمی است که در فرهنگ اسلامی، عربی و فارسی از زوایای مختلفی مورد توجّه حکیمان، شاعران و گویندگان قرار گرفته است، ازجمله توصیه به صبر، آثار و نتایج صبر، انواع صبر و... . آنچه در نگاه سطحی و شتابان بهنظر میرسد، وامداری ادب فارسی از ادب عربی و اسلامی است؛ زیرا در شرح و توضیح متون ادب فارسی همچون گلستان، بوستان، دیوان حافظ، دیوان ناصرخسرو، مثنوی و... شواهد بسیاری از ادب عربی دیده میشود؛ در حالی که مضمون صبر در ایران پیش از اسلام وجود داشته و نشانهها و سرنخهای آن را میتوان در ادب عربی قدیم یافت. هدف پژوهش حاضر معرّفی خوشهای از خرمن فرهنگ و ادب ایرانیان باستان است که برای بسیاری از صاحبنظران و شارحان متون ادب فارسی مغفول مانده است. نتایج نوشتار پیش رو نشان داده است که ایرانیان پیش از اسلام با این مضمون آشنا بودهاند، تعابیر مربوط به آن به ادب عربی نفوذ کرده؛ سپس سرچشمة بسیاری از تعبیرهای ادبی شده است.
ادبیات تطبیقی
مجید رستگاری؛ علی اکبر محسنی؛ تورج زینی وند؛ جهانگیر امیری
چکیده
زاویۀ دید، یکی از مهمترین عناصر داستاننویسی است. چشماندازی در روایت که خواننده از رهگذر آن داستان را تجربه میکند. در نقد عنصر زاویۀ دید، دو ژانر به نام خاطرات دا اثر اعظم حسینی در حوزۀ دفاع مقدس ایران و رمان امّ سعد نوشتۀ غسّان کنفانی از ادبیات مقاومت فلسطین برگزیده شده است. هدف پژوهش، تحلیل زاویۀ دید، شگردها و فنهای ...
بیشتر
زاویۀ دید، یکی از مهمترین عناصر داستاننویسی است. چشماندازی در روایت که خواننده از رهگذر آن داستان را تجربه میکند. در نقد عنصر زاویۀ دید، دو ژانر به نام خاطرات دا اثر اعظم حسینی در حوزۀ دفاع مقدس ایران و رمان امّ سعد نوشتۀ غسّان کنفانی از ادبیات مقاومت فلسطین برگزیده شده است. هدف پژوهش، تحلیل زاویۀ دید، شگردها و فنهای دو نویسنده یا راوی و تأثیر آن بر درونمایههای داستان و شیوۀ پژوهش، نیز توصیفی-تحلیلی با رویکرد تطبیقی و بیان نقاط اشتراک و نیز افتراق در دو داستان بوده است. ساختار دا در قالب زندگینامه، تداعی معانی، روایت غیر خطّی و مستند است. ساختار امّ سعد بر مبنای روایت خطّی است که در دو بُعد واقعگونه و نمادین، بازگویی میشود. نتایج تحقیق نشان داد، شیوههای زاویۀ دید بیرونی در امّ سعد و تکنیکهای زاویۀ دید درونی در دا فراگیرتر است. کنفانی از دید درونی اوّلشخص نویسنده و شخصیت امّ سعد بر محور تکنیکهای تکگویی درونی، حدیث نفس، جریان سیّال ذهن و انواع دید بیرونی بهره میبرد. دا نیز ضمن استفاده از این دو شگرد، در حوزۀ دید درونی ازجمله تکگویی نمایشی استفاده بیشتری میبرد و در انواع زاویۀ دید بیرونی شواهد کمتری دارد. چشمانداز مشترک دو روایی ادبی، دید اوّلشخص تکگویی درونی، خودگویی و سومشخص نمایشی یا عناصر زاویۀ دید است. نگارندگان در جُستار حاضر، ابتدا به زاویۀ دید و انواع آن سپس به شگردها و تکنیکهای دید راوی دو داستان پرداختهاند.
ادبیات تطبیقی
آرمان محمدی رایگانی؛ شهریار همتی؛ علی سلیمی؛ محمدنبی احمدی
چکیده
شوقی بزیع و منوچهر آتشی، دو شاعر نوگرایی هستند که طبیعت در شعرشان بازتاب وسیعی داشته است. آنها عناصر طبیعتگیاهی را در اشعارشان با اغراض خاص ادبی بهکار برده و گامی در جهت نوگرایی لفظی و معنایی در شعر برداشتهاند. پژوهش حاضر بر آن است تا براساس چارچوبهای ادبیات تطبیقی به بررسی کاربرد ادبی طبیعتگیاهی و بازتاب اسماء خاص گلها، ...
بیشتر
شوقی بزیع و منوچهر آتشی، دو شاعر نوگرایی هستند که طبیعت در شعرشان بازتاب وسیعی داشته است. آنها عناصر طبیعتگیاهی را در اشعارشان با اغراض خاص ادبی بهکار برده و گامی در جهت نوگرایی لفظی و معنایی در شعر برداشتهاند. پژوهش حاضر بر آن است تا براساس چارچوبهای ادبیات تطبیقی به بررسی کاربرد ادبی طبیعتگیاهی و بازتاب اسماء خاص گلها، گیاهان، درختان و میوهها در شعر این دو شاعر بپردازد. براساس یافتههای پژوهش، بزیع و آتشی از طبیعت زیبای سرزمینشان، بهویژه طبیعتگیاهی، استفاده ادبی کرده و اسم گلها، گیاهان، درختان و میوهها را با هدف آشناییزدایی، برجستهسازی معنا و مضمون شعری، بالا بردن ظرفیت معنایی واژگان شعر، غنا بخشیدن به گسترۀ خیال و عاطفۀ شعر بهکار بردهاند. یکی از مهمترین ویژگیهای کاربرد این واژگان طبیعتگیاهی، بهکارگیری آنها در قالب آرایههای ادبی بهویژه استعاره و جانبخشی و تشبیه است که این کار باعث میشود آنها شکل نمادینی به خود بگیرند. بار معنایی واژگان مربوط به عناصر طبیعت در شعر ایشان، متناسب با مضمون و فضای کلّی شعر به شکل مثبت و منفی تغییر مییابد.
ادبیات تطبیقی
علی اکبر محمدی؛ حجت الله فسنقری؛ نصیبه شهامت ده سرخ
چکیده
جریان سیّال ذهن، شکل خاصی از روایت داستان است که زمینه کنار رفتن نویسنده و مشارکت خواننده در تجربیّات ذهنی شخصیّتها را فراهممینماید. جوخه الحارثی و نسیم مرعشی در رمان های سیدات القمر و پاییز فصل آخر سال است کوشیدهاند تا با بهرهگیری از تکنیکهای سیلان ذهنی، به بیان دغدغهها و مسائل زنان در جوامع خود بپردازند. ازاینرو ...
بیشتر
جریان سیّال ذهن، شکل خاصی از روایت داستان است که زمینه کنار رفتن نویسنده و مشارکت خواننده در تجربیّات ذهنی شخصیّتها را فراهممینماید. جوخه الحارثی و نسیم مرعشی در رمان های سیدات القمر و پاییز فصل آخر سال است کوشیدهاند تا با بهرهگیری از تکنیکهای سیلان ذهنی، به بیان دغدغهها و مسائل زنان در جوامع خود بپردازند. ازاینرو این مقاله، با روش توصیفی- تحلیلی، کارکرد جریان سیّال ذهن در این دو رمان و میزان موفقیت هر یک از نویسندگان را موردبررسی قرارمیدهد. یافتهها گویای آن است که الحارثی در ارائه تکنیکهای سیّال ذهن برای انعکاس ذهنیّات شخصیتهای داستان موفقتر بودهاست؛ وی با بهرهگیری از ظرفیت روایت دانای کل، در به کار گرفتن تکنیک تکگویی درونی شایستهتر عمل کرده است. الحارثی با به کار گرفتن تداعی آزاد، پرشهای زمانی - مکانی پی در پی و تغییر زاویه دید راوی، باعث ایجاد ابهام در متن میشود و شعرگونگی در زبان، زمینه ابهام بیشتر در متن او را فراهم میکند؛ مرعشی به علت رویکرد سادهنویسی، کمتر از شعرگونگی بهره برده است؛ وی حدیث نفس را برای بیان احساسات زنانه به کار برده اما الحارثی آن را به جهت اهداف والاتری، از جمله احقاق حقوق از دست رفته زنان در جوامع سنتی بهکارمیگیرد.
ادبیات معاصر
یعقوب نوروزی؛ عسگر بابازاده اقدم؛ مجید محمدی
چکیده
فلسفه و ادبیات هرچند متعلّق به دو حوزة متفاوت علم و هنر هستند که هدف یکی کشف دانش و دیگری خلق زیبایی و لذّتبخشی است، با اینهمه ارتباطهایی نیز بین این دو حوزه وجود دارد. ادبیات گاهی جلوهگاه افکار و اندیشههای فلسفی و تفسیر و تبیین این افکار میشود و شاعران و نویسندگان برای غنائی معنایی و محتوایی آثار خود افکار فلسفی را در آثار ...
بیشتر
فلسفه و ادبیات هرچند متعلّق به دو حوزة متفاوت علم و هنر هستند که هدف یکی کشف دانش و دیگری خلق زیبایی و لذّتبخشی است، با اینهمه ارتباطهایی نیز بین این دو حوزه وجود دارد. ادبیات گاهی جلوهگاه افکار و اندیشههای فلسفی و تفسیر و تبیین این افکار میشود و شاعران و نویسندگان برای غنائی معنایی و محتوایی آثار خود افکار فلسفی را در آثار خود وارد میکنند و همزمان، فلسفه برای سهولت انتقال، به زبان ادبیات و هنر نیاز دارد. افکار فلسفی در قالب زبان ادبی دلنشینتر و زیباتر، قابل بیان است. در نوشتار پیش رو پس از بحثی درمورد رابطة فلسفه و ادبیات به بحث درمورد افکار فلسفی شفیعی کدکنی با تکیه بر اگزیستانسیالیسم پرداختیم. دیدگاههای وجودی در اشعار شفیعی کدکنی بهشکلی گسترده وارد شده است و این اندیشهها در بسیاری موارد بر پارهای از اشعار شاعر، نظام و وحدت معنایی بخشیده است و شاعر، فکری فلسفی را در این اشعار پرورده است. دیدگاههای فلسفی شفیعی همچون اومانیسم، آزادی فلسفی، وانهادگی انسان، حق انتخاب و آزادی انسان و... سبب غنای محتوایی و اندیشگی اشعار او شده است. روش پژوهش حاضر توصیفی- تحلیلی است و تلاش شده است تا نمودهای اندیشههای فلسفی در اشعار شفیعی کدکنی، از متن استخراج شده و مورد بحث و بررسی قرار گیرد. نتایج پژوهش حاضر، نشانگر این است که اگزیستانسیالیسم و دیدگاههای اگزیستانسیالیستی بخش قابلتوجّهی از رویکرد فکری شفیعی کدکنی را به خود اختصاص داده و او از اصول این مکتب فکری همچون؛ آزادی انسان، تعهّد و مسئولیت، اختیار و انتخاب، انسانگرایی و... در جهت غنای محتوایی شعر خود بهره برده و به برخی اشعار خود، رنگی فلسفی زده است.
ادبیات تطبیقی
مهین دایی چین؛ محمدابراهیم مالمیر؛ غلامرضا سالمیان
چکیده
اشتراکهای متعدّد فکری، فرهنگی، دینی و مذهبی و بهرهگیری از منابع مشترک معرفتی و اسلوب اختصاصی کاربرد و ارائه آنها در ارتباطات کلامی زبان فارسی و عربی، در آثار علمی و ادبی گویندگان آنها، وجوهی از همانندیها، ناهمانندیها و اثرپذیریها و ویژگیها و سبکهای اختصاصی را بهوجود میآورد. یکی از مصادیق بارز این مدّعا ...
بیشتر
اشتراکهای متعدّد فکری، فرهنگی، دینی و مذهبی و بهرهگیری از منابع مشترک معرفتی و اسلوب اختصاصی کاربرد و ارائه آنها در ارتباطات کلامی زبان فارسی و عربی، در آثار علمی و ادبی گویندگان آنها، وجوهی از همانندیها، ناهمانندیها و اثرپذیریها و ویژگیها و سبکهای اختصاصی را بهوجود میآورد. یکی از مصادیق بارز این مدّعا موضوع ادبیّات عاشورایی و مرثیهسرایی در این دو زبان است. بر این باور، این مقاله به شیوه تطبیقی و برمبنای روش توصیفی و مبتنی بر کاوش کتابخانهای به مقایسه سنجشی چندسویه مرثیههای نصرت اردبیلی، از شاعران عارفمسلک عهد قاجار و سیّد رضی پرداخته و به این نتایج کلّی دست یافته است که مرثیههای این دو شاعر شیعی دارای همانندیهایی متأثّر از منابع واحد در بیان ابعاد مختلفی از واقعۀ کربلا مثل توصیف شجاعتها، مظلومیتها، مرارتها و احوالات امام حسین (ع) و یاران او و ویژگیهای سپاهیان یزید هستند و به اعتبار ویژگیهای هنری و زبانی و رویکردهای توصیفی و تصویرسازیهای فردی، ناهمانندیهایی دارند که از آن جملهاند: نوع قالبهای شعری، ترفندهای آرایهای، صور معانی و فضاهای احساسی حاکم بر اندیشۀ شاعر و هر یک از آنها نیز به موضوعهای خاص و ویژهای پرداختهاند که رویکرد فردی و اسلوب هنری و زوایای باوری و عاطفی - اعتقادی هر یک را بهنمایش گذاشته است.
ادبیات تطبیقی
محبوبه شمشیرگرها
چکیده
بحر المحبة فی أسرار المودة و أنیس المریدین و شمس المجالس، دو تفسیر صوفیانه از مؤلّفانی ناشناس هستند که در آنها سوره یوسف (ع)، یکی به زبان فارسی و دیگری عربی، در ساختار و محتوایی مشابه شرح شده است؛ تا جایی که برخی فهرست نویسان، انیس المریدین را ترجمه فارسی بحر المحبة دانسته اند. نوشتار پیش رو در بررسی تطبیقی این دو اثر و کوشش ...
بیشتر
بحر المحبة فی أسرار المودة و أنیس المریدین و شمس المجالس، دو تفسیر صوفیانه از مؤلّفانی ناشناس هستند که در آنها سوره یوسف (ع)، یکی به زبان فارسی و دیگری عربی، در ساختار و محتوایی مشابه شرح شده است؛ تا جایی که برخی فهرست نویسان، انیس المریدین را ترجمه فارسی بحر المحبة دانسته اند. نوشتار پیش رو در بررسی تطبیقی این دو اثر و کوشش برای تأیید یا رد این دیدگاه شکل گرفته است. بهنظر می رسد وجوه اشتراک متعدّد این دو اثر که در برخی وجوه، بسامد آن بالا و فراگیر است، موجب شکلگیری این تلقّی شده است؛ همچون ساختار مشترک، رجحان قصّه گویی، روش تفسیری همانند، رویکرد عرفانی ساده، روایات تفسیری مشترک، حکایتها، نکتهها و اشارتهای عرفانی همسان یا مشابه و نیز ترتیب و توالی مطالب؛ اما احصاء برخی ناهمگونیها هرچند در حجم و اهمیتی کمتر، مانندِ تفاوت در برخی ماجراهای داستانی، نام و جایگاه شخصیتهای فرعی، ایجاز و اطناب رخدادها، عبارتها و شرحهای تفسیری، شواهد شعری، حکایتها، نکتهها و اشارتهای عرفانی، بیانگر آن است که انیس المریدین نمیتواند ترجمه ای از بحر المحبة، دستکم به معنای امروزی آن باشد. بهویژه آنکه، ساختار و محتوای هر دو، از لحاظ شباهتهای قابل توجّه در محتوا و ساختار، به دیگر تواریخ و تفاسیر عرفانی سدههای متقدّم در شرح این سوره نیز، مانند انیس المریدین و روضة المحبین و قصّة یوسف بسیار شبیه است. به نظر میرسد یکی از زمینههای شباهت میان انیس المریدین و بحر المحبة، بهرهمندی از مصادر و مآخذی مشترک است. وجه دیگر، به شناخت یکی از آنها بهمنزلة مصدر و منبعی اصلی برای دیگری مربوط میشود که در این صورت، شاید بتوان حتّی جهت این رابطة بینازبانی را از أنیس المریدین بهسوی بحر المحبة دانست.
ادبیات تطبیقی
عبدالرضا نادری فر؛ بهمن محمدی
چکیده
در نوشتار پیش رو، دو رمان السمان والخریف نوشتة نجیب محفوظ و دکتر نون، زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد اثر شهرام رحیمیان، با توجّه به همانندیها و تفاوتهای مضمونی و ساختاری که در این دو اثر وجود دارد، مبنای بحث و بررسی تطبیقی قرار گرفته است؛ بنابراین روش پژوهش تطبیقی، براساس مکتب آمریکایی و روش کلّی آن، توصیفی - تحلیلی و مبتنی بر بهرهگیری ...
بیشتر
در نوشتار پیش رو، دو رمان السمان والخریف نوشتة نجیب محفوظ و دکتر نون، زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد اثر شهرام رحیمیان، با توجّه به همانندیها و تفاوتهای مضمونی و ساختاری که در این دو اثر وجود دارد، مبنای بحث و بررسی تطبیقی قرار گرفته است؛ بنابراین روش پژوهش تطبیقی، براساس مکتب آمریکایی و روش کلّی آن، توصیفی - تحلیلی و مبتنی بر بهرهگیری از دادههای مستنتج از کتابها و مقالههای در ارتباط با مسئلۀ پژوهش است. ازجمله نتایج پژوهش این است که بین دو رمان ازنظر مضمونی شباهتهای بیشتری دیده میشود و مشابهتهای دو رمان در جنبههای فرمی و ساختاری در مرتبۀ بعدی قابل ملاحظه است. تفاوتهای ساختاری در دو رمان، بهعلّت تفاوت سبک و رویکرد کلّی دو نویسنده است. بهطور کلّی، نجیب محفوظ در این رمان رویکردی کلاسیک و متعارف دارد؛ امّا رحیمیان رویکردی مدرن و گاه ساختارگریزانه در پیش گرفته است. نکتۀ دیگر اینکه در این دو رمان، انقلابهای سیاسی و تأثیرشان بر زندگی قهرمان دو رمان، در دو برهۀ سرنوشتساز در تاریخ دو کشور واکاوی شده است.
عبدالعلی آلبویه لنگرودی؛ حجت رنجی
چکیده
یُـعتبر شهریار ومحمّد مهدی الجواهری من أعلام الشعر بإیران والعراق فی العصر الحدیث، الّذینِ عاشا فی حیاتهما تجارب مشترکة وقریبة جداً؛ فکلاهما ابتعدا عن مَسقط رأسهما وذاقا ألم الغربة والمنفى، مما أدّى إلى خلق وتقدیم آثار شعریة خالدة، لاسیّما منظومة «حیدربابایا سلام» لشهریار وقصیدة «یا دجلة الخیر» للجواهری. یتمیّز کلٌّ ...
بیشتر
یُـعتبر شهریار ومحمّد مهدی الجواهری من أعلام الشعر بإیران والعراق فی العصر الحدیث، الّذینِ عاشا فی حیاتهما تجارب مشترکة وقریبة جداً؛ فکلاهما ابتعدا عن مَسقط رأسهما وذاقا ألم الغربة والمنفى، مما أدّى إلى خلق وتقدیم آثار شعریة خالدة، لاسیّما منظومة «حیدربابایا سلام» لشهریار وقصیدة «یا دجلة الخیر» للجواهری. یتمیّز کلٌّ منهما بالحنین الجارف إلى الوطن والتعلّق الشدید به لدى صاحبه والشعورِ بالغربة وعدمِ التکیّف مع الواقع والظروف المحیطة به، والبحثِ عن الیوتوبیا وذکریات الطفولة والماضی (النوسطالجیا) وإعادتها. فضلاً عن هذا، فهما من الشعراء الملتزمین، فالالتزامُ تُجاه القضایا السیاسیة العراقیة عند الجواهری والاجتماعیة الإیرانیة عند شهریار هی من ملامح شعرهما البارزة، حیث استخدما أشعارهما على وجه العموم وقصیدتیهما المذکورتین على وجه الخصوص للاهتمام بما یجری فی بلدیهما إلى جانب وصفهما للطبیعة الجمیلة والخلّابة وصفاً مُذهلاً یشبه برسوم الرسامین أکثر ممّا یُشبه بأشعار الشعراء، فشهریار شاعرٌ رومنطیقیٌ بکلّ ما للکلمة من معنى والجواهری مع أنَّه رومنطیقیٌّ إلا أنّ فی قصیدته مَسحةً من الواقعیة، ورومنطیقیتُه اجتماعیة وسیاسیة.
زینب رضاپور؛ عباس یدالهی فارسانی
چکیده
نظرًا لما یشتمل العنوان ضمن الإنتاجات الأدبیة علی المعانی والمضامین الجمالیة والمعنویة وما یؤدّی من دور مهم فی لفت النظر للمتلقی، یتمتع بمکانة مرموقة وبارزة؛ فهو صورة أخری للشاعر، إذ یعدّ جزءًا من حالته النفسیة والروحیة الّتی تیسّر للقارئ فهم القصیدة وتنیر له دربه. یستهدف البحث دراسة إستراتیجیة العنونة فی شعر «سپیدة کاشانی» ...
بیشتر
نظرًا لما یشتمل العنوان ضمن الإنتاجات الأدبیة علی المعانی والمضامین الجمالیة والمعنویة وما یؤدّی من دور مهم فی لفت النظر للمتلقی، یتمتع بمکانة مرموقة وبارزة؛ فهو صورة أخری للشاعر، إذ یعدّ جزءًا من حالته النفسیة والروحیة الّتی تیسّر للقارئ فهم القصیدة وتنیر له دربه. یستهدف البحث دراسة إستراتیجیة العنونة فی شعر «سپیدة کاشانی» و «سمیة عصام وادی» بوصفهما من شاعرات المقاومة فی إیران وفلسطین. تمّ إعداد هذا البحث وفق المنهج الوصفی- التحلیلی معتمدًا علی المدرسة الأمریکیة فی الأدب المقارن. أخیرًا خلص البحث إلی أنّ الشاعرتین حاولتا عبر توظیف تقنیة العنونة فی شعرهما التعبیر عن الثورة والمقاومة تجاه العدوّ المحتلّ من جانب، وإضفاء ضرب من ضروب الجمالیة والإبداع علی منجزهما الشعری من جانب آخر، إذ حاولت الشاعرتان عبر العنونة تسهیل الطرق أمام القارئ للحصول علی طریقة بنائها وفکّ شفراتها وإقامة الصلة بین العنوان ومضمون القصیدة للولوج إلی العمل الإبداعی حیث تتمتّع هذه العملیة عندهما بوظائف دلالیة متنوعة تضیء ظلمة النصّ وتستفزّ المتلقّی لیحصل علی التجارب الشعریة والشعوریة والجمالیة لدیهما. ومن هذا المنطلق نجد أنّ العنوان انصهر فی بوتقة النص الأدبی علی المستوی العام والخاصّ لیتّجه نحو فکرة مرکزیة ومحوریة وهی مواصلة خطّة الصمود والمثابرة.